به نقل از نشریه لور:
زمستان در حال کشیدن آخرین «هناسه» های خویش است، و شمیم بهار را می توان احساس نمود، گرچه آمدن بهاران همواره برای مردمان این دیار خوشایند بوده است لکن در نظام گاهشماری لرستان کمتر فصلی را می توان یافت که به اندازه ی زمستان از زیبایی های اسطوره ای بهره مند باشد. در نوشتار زیر سعی شده است پاره ای از این زیبایی ها برشمرده شود.
از دیرباز ساکنین لرستان به اقتضای اسلوب زندگی کشاورزی و عشایری از نظام گاهشماری ویژه ای بهره می برده اند که امور روزانه شان همچون کشاورزی و کوچ را بر مبنای آن تنظیم می کرده اند. که نمونه ی کامل آن در بین پیروان یارسان لرستان هنوز هم رواج دارد. اما همانگونه که گفته آمد فصل زمستان در این سیستم گاهشماری دارای ظرافت ها و زیبایی های ادبی و اسطوره ای بیشتری است که یک دلیل آن را می توان فراغت و آسایش خیال مردم از زراعت و دامپروری به دلیل سرما دانست. و دیگر آن که بخش عمده ایی از لرستان در منطقه ای سردسیر واقع گردیده است که شب های بلند و زمستانی اش همه ساله مردمان خوش ذوق لر را به ضیافت برف و یخبندان می برد.
در لرستان فصل «زمسو» به «چلَه گَپه = چله ی بزرگ» و «چلَه کُچکه = چله ی کوچک» تقسیم می شود. چله ی بزرگ از اوایل دی ماه شروع می شود و تا 10 بهمن ادامه دارد که قلمرو فرمانروایی «هَمیل= اَمیل،اَمی» پسر بزرگتر «دایا= ننه سرما» است. در این چهل روز شدت سرمای هوا بسیار زیاد است که با پایان یافتن «چِله گَپه» اندکی از برودت هوا کاسته می شود.
از چهارم تا پانزدهم بهمن دو تا شش روز به نام «شَشِله» محاسبه می گردد. البته برخی بر این عقیده اند که روز سی ام بهمن و پنج روز اول اسفند را در مجموع «شَشِله Shashela» می گویند.
«چارچار رَت ؤ شَشِله اُما / سَر بردیا بین وه گیا»
چهار روز انتهای چله ی بزرگ و چهار روز از ابتدای چله ی کوچک را «چارچار» می گویند مجموع می توان گفت از هفتم تا چهاردهم بهمن ماه را «چارچار» است.
متن کامل را در نشریه لور بخوانید
قمست نخست مقاله را بخوانید
http://loor.ir/article.aspx?id=1002
به نقل از نشریه لور:
در مقاله ی قبل از شاعری لرستانی به نام سید نوشاد ابوالوفایی و منظومه لکی اش تحت عنوان «دارجنگه» ذکر رفت. در بخش دوم نگاه کوتاهی داریم به منظومه «بهمن و فرامرز» که به زبان های لکی و فارسی سروده شده است.
مثنوی طویل «بهمن و فرامرز» بیانگر ذوق حماسی شاعر است، این سروده مملو از آرایه های ادبی و صنایع شعری است. گرچه در این مقاله بیشتر بخش لکی منظومه مدنظر است اما ذکر ابیاتی از بخش فارسی آن نیز خالی از لطف نیست.
شایان ذکر است که رزم بهمن و فرامرز در شاهنامه به تقلیل بیان شده است. شاید غرض نوشاد تکمیل این رزم نامه و بیان ناگفته هایی باشد که به دلایلی فردوسی از آنها ذکری به میان نیاورده است.
ز بعـــــــــــــد ثنای خدای جهان ببستم به توفیق این داســـــتان
شــنیدم که فردوسی هوشمند سخن سنج و گفتار شـهنامه بند
به جنگی که شد پور رستم تباه ز بــــهر دل نــازک پادشـــــــــــــاه
ســـــــخنهای آن نامور را نگفت نمودش ز شاهان گیتی نهفت
لکن در پایان نوشاد ارادت خود را به دو شاعر محبوب لرها (فردوسی و نظامی)بدین گونه بیان می کند:
ز «نوشاد» باید خود آراستن و یا گفته شــــــــاعران کاستن
کیم مــــن با این تنگ مایگی به فردوسی آیم به همسایگی
و یا با نظامی شـــــوم روبرو بسنجم ســــــخن در ترازوی او
ادامه مطلب


شعر از سیروس ستاروند:
آی گرین [1]
مرا می شناسی
من فرزند بی نشان گورهای سینه ات هستم
که سالیان سال استنشاق نکرده اند
«هناسه» ی [2] فاتحه ای را
و نداشتند همدمی جز بلوط
و کبک های عبوس سینه ات
آی گرین
از پدرانم به تو گله دارم
در ناآشنا سرزمینی رهایم کرده اند
و من در سراشیبی فراموشی سنت ها به دیدار تو می آیم
دلتنگ دلتنگ
آی گرین
اینجا که من هستم
از بوی نان «تاؤه ای»[3] نشانی نیست
زنان لمه پوش امروز «گلونی» [4]
نشان غرور دختران قبیله ی ما را
بر تن مترسک ها کرده اند
و مردهاشان «شال و ستره»[5] را به بدرقه ی گورهای بی نشان فرستاده اند
تا در رؤیاهای شان
آمیزه ای از بوی قهوه ی قجری
و موسیقی ملایم غروب باشند
آی گرین، آی گرین
از پدرانم به تو گِله دارم
آی دختر چوپان پس گله ات کو؟
چه کسی هی هی ات را در شیار صخره های بی احساس پنهان کرده است
و «شانه شکی»[6] گلونی ات را در عروسی باد به «خون بس» خاطره هایت داده است
بیا تا برویم
تا گرین فاصله ای نیست
تا تو گله های بی شمار سوسن و یاسمن و نسرین را می شماری
و من گیس های بلند و سیاهت را می بافم
به آن وسعت بی انتها رسیده ایم
به کوه چهل امامت سوگند
من هنوز دختران چوپان قبیله ام را
کهنه به دوش در شب های مهتابی و چشمه های خنک و زلال
زیارت نکرده ام
و هنوز چشم هایم بدرقه گر سوسوی چراغک های سیاه چادری نبوده اند
از پدرانم به تو گله دارم
اینجا که من هستم هیچ صدایی نیست، هیچ صدایی
الا مویه ی شیدایی دل سوخته
که به فریاد تو را می خواند:
«کُرک بو بچیم گرین دلگیره / وَه دَس تنیایی گیونئ اسیره»[7]
از پدرانم به تو گله دارم
شعر از آقای سیروس ستاروند
(انتشار یافته در نشریه لور به مناسبت (روز جهانی زبان مادری) برای شنیدن شعر با صدای شاعر اینجا کلیک کنید:
Http://loor.ir/files/dang/mother-tungue-2008-lurian-poems/garin.wma
پا نوشت
[1]:گرین = نام کوهی در شهرستان سلسله (الشتر)
[2]:هناسه = نفس
[3] تاؤه = ساج، نان تاؤه ای نان محلی لرستان که بر گرده ی ساجش می پزند
[4] گلوَنی = سربندی ابریشمین و رنگارنگ که زنان لُر به گونه ای شکوهمند، بر سر می بندند
[5] شال و ستره = لباس محلی مردان لرستان، بیشتر هنگام رزم به تن می شده است
[6]شانه شکی = از رقص های محلی لرستان
[7] معنی بیت لکی: هان ای پسر بیا تا برویم «گرین» دلگیر است و جانش اسیر تنهایی شده است
|
متن کامل مقالات نشریه اینترنتی لور ویژه ی روز جهانی زبان مادری را در نشانی زیر دریافت کنید: |

« ...وجعلناكُم شعوباً و قبائلاً لِتعارفوا إنّ اكرمكم عنداللّه اَتقاكم...» سوره حجرات- آیه 13
و شما را در ملل و اقوام گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بهترین شما نزد خدا باتقواترین شماست.
«زبان مادری برای تمامی انسان ها عزیز و قابل احترام می باشد اولین کلمات به زبان مادری ادا می شوند زبان مادری بهترین وسیله برای بیان احساسات فردی نیز می باشد. زبان مادری شالوده وجودی تمام انسان ها از لحظه ی تولد بوده و در تکوین شخصیت انسان در طول زندگی بسیار تاثیر گذار می باشد. زبان مادری ابزار یادگیری، شناخت خویشتن، شناخت فرهنگ، تاریخ و بالاتر از همه وسیله ی شناخت دیگران و درک تفاوت های بین آنهاست». بخشی از پیام کویچیرو ماتسورا مدیر کل یونسکو به مناسبت روز جهانی زبان مادری
|
فرهنگ و زبان ملی میهن عزیزمان ایران، به سان پازلی است که از کنار هم نهادن فرهنگ ها و زبان های محلی و بومی ایران زمین شکل یافته است لاجرم تضعیف زبان مادری مترادف خواهد بود با تضعیف زبان ملی. |
در 21 فوریه سال 1954 مردم بنگلادش فصل نوینی را درتاریخ حقوق بشر رقم زدند. به پاس مبارزات مردم این کشور برای رسمیت یافتن زبان مادری شان، روز 21 فوریه هرسال روز جهانی زبان مادری نامیده می شود. این روز به پیشنهاد کشور بنگلادش در اجلاس عمومی سازمان یونسکو در سال 1999 تصویب شده و از آن تاریخ روز 21 فوریه [دوم اسفند در تقویم فارسی] روز جهانی زبان مادری خوانده می شود.
در جهان حدود 6000 زبان وجود دارد که بنا به دلایلی چون دگرگونی های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بسیاری از آنها در ورطه ی نابودی افتاده است. این روز هر ساله بهانه ای است برای علاقه مندان و دوستداران زبان و فرهنگ اقوام تا در این رهگذر زبان مادری خود را گرامی داشته و برای حفظ و اعتلای آن بکوشند. چرا که زبان های مادری را می توان گنجینه ای از ذخایر و داشته های فرهنگی اقوام و ملت ها دانست. نگرانی جامعه ی جهانی از این بابت به حدی است که سال 2008 میلادی نیز از سوی یونسکو سال حمایت از زبان های مادری نام گرفته است.
کشور ایران به عنوان سرزمینی که اقوام گوناگونی چون لر، کرد، ترک، عرب،ارمنی، گیلک، مازنی،بلوچ،ترکمن و ... در خود جای داده است موقعیت منحصر به فردی را داراست همواره این اقوام در مواقع لزوم با تمسک به زبان ملی برای اعتلای نام ایران، زبان فارسی و ادبیات شکوهمندش کوشیده اند. اما متأسفانه به دلایلی برخی از این زبان ها در حال حاضر روزهای چندان خوبی را پشت سر نمی گذارند به گونه ای که گفته می شود بسیاری از زبانجهای رایج در کشور عزیزمان ایران در معرض نابودی و یا آسیب های جدی قرار گرفته اند.
لری نیز به عنوان یکی از اصیل ترین زبان های ایرانی در طی سالیان اخیر متحمل دگرگونی های فراوانی شده است، تا جایی که امروز نگرانی دوستداران و علاقه مندان فرهنگ و زبان لری در این باره به روشنی مشهود است، لری با وجود گویشوران فراوان، در بین زبان های رایج در بین اقوام ایرانی از همه مظلوم تر واقع گردیده است. و بخشی از این مظلومیت معلول نگرش های نادرست و غیرمنطقی خود ما به عنوان گویشوران و اولین پاسداران زبان مادری مان است.
جدیدترین یافته های علم زبان شناسی اصل بنیادی «تفهیم و تفاهم» یا ارتباط مشترک را بهترین ملاک برای مرزبندی بین زبان ها می داند به گونه ای که گویشوران یک زبان واحد در ارتباط با یکدیگر مشکل چندانی نخواهند داشت. قطعاً عزیزان در این موضوع با حقیر همداستان اند که یک اصفهانی، یک یزدی و یک مشهدی[به عنوان مثال] به همان سادگی که با همدیگر ارتباط دارند از ارتباط برقرار کردن با لرها ناتوان اند. این در حالیست که بسیاری از ما همچنان بر این پندار نادرست شکل گرفته در اذهان مان اصرار می ورزیم که لری زبان نیست و تنها یک لهجه است. در حالی که این گونه نگرش ها در بین سایر اقوام وجود ندارد. بدیهی است که پیامد این طرز فکر بی توجهی و کم اهمیت انگاشتن زبان مادری در وهله ی نخست از سوی گویشوران آن زبان و سپس از سوی دیگر اقوام است.
دیگر نگرش نادرست، در بین همتباران عزیز لر، لری صحبت نکردن با فرزندان شان است به صرف این که آن ها باید زبان فارسی را یاد بگیرند تا در آینده برای تحصیل و مدرسه با مشکلی مواجه نباشند، در حالی که لری صحبت کردن کسی به هیچ وجه مانعی برای فراگرفتن فارسی و یا زبان های دیگر نیست. آیا در عصر ارتباطات و اطلاعات در بین فرزندان ما لرها کسی وجود دارد که نتواند فارسی صحبت کند یا فارسی نفهمد؟
این در حالی است که بسیاری از صاحب نظران علوم تربیتی و روان شناسی دو زبانه بودن کودکان را عامل بسیاری از اختلالات شناختی، گفتاری،تحصیلی و هوشی در کودکان می دانند.
تو چون می کنی اختر خویش را بد / مدار از فلک چشم نیک اختری را
|
صحبت کردن فرزندان به زبان مادری مانعی برای یادگیری فارسی نیست |
شایسته است ما قوم پرافتخار لر به عنوان گویشوران زبان شیرین لری چون دیگر اقوام جهان در این روز زبان مادری مان را ارج نهاده و برای پاسداشت آن بیش از پیش بکوشیم چرا که نیمی از هویت و فرهنگ هر ملتی در زبان آن قوم نهفته است. فراموش نکنیم که موسیقی بی بدیل لری، هزاران ضرب المثل نغز و دلکش، هزاران بیت شعر، ترانه ها، هوره ها و مورها [غم سرودهای رایج در غرب ایران]، لاؤه لاؤه [لالایی های لری] و .... چونان درختان تناور و به ثمر نشسته ای هستند که قرن ها است در زمینی مساعد و غنی به نام زبان لری روییده و بالیده اند. از ریشه خشکاندن این درختان تناور و کهن گناهی است نابخشودنی. بی شک با رو به ضعف نهادن زبان مادری مان این فرهنگ و هویت اصیل ماست که رو به فراموشی و اضمحلال خواهد رفت؛ و آن هنگام است که در خلأ حاصل، فرهنگ مان مورد هجمه ی بیگانگان قرار خواهد گرفت. در نبود فرهنگ، زبان و آداب و رسوم اصیل مان به سان انسان هایی خواهیم بود که لباس مناسب بر تن نداشته باشند چنین افرادی هر لباس نازیبا و بیگانه ای را بدون تأمل و تفکر بر تن خواهد کرد.
صداوسیما، رسانه های بومی و محلی، مطبوعات و اصحاب فرهنگ و قلم در این راه مسئولیتی خطیر و بس بزرگ دارند. آیا تاکنون به عنوان یک لر زبان از خود پرسیده ایم:
- چرا در استان های لرنشین برنامه های تلویزیونی شایسته و مطبوعات محلی به زبان های بومی تولید و پخش نمی شود؟
- چرا انجمن های دولتی و مردمی برای حفظ و حراست از این زبان مادری فعال نیستند؟
- چرا آموزش و گسترش زبان لری در کنار زبان فارسی صورت نمی گیرد؟ و..
این در حالی است که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این نیاز را هوشمندانه پیش بینی کرده و این حق شرعی و قانونی را برای تمامی اقوام ایرانی به رسمیت شناخته است:
|
اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران |
پُر واضح است که فرهنگ و زبان ملی میهن عزیزمان ایران، به سان پازلی است که از کنار هم نهادن فرهنگ ها و زبان های محلی و بومی ایران زمین شکل یافته است لاجرم تضعیف زبان مادری مترادف خواهد بود با تضعیف زبان ملی.
2 اسفَن هم بی وِه غاپورئ[1] سی هم زونیامو، بچون لُر، که داؤئ [2] هَنی بونن وه رَه. اول هم بار چلَه[3] نیان ده مِل مه. ای بازی هه چی بازی که اول قُواره (یلدا بازی) ده ای بازی باید یه آرزو، یه اعتراف و یه دعا بنیسی آخر سر هم پنج نفر بونی ده ای داؤ. راسی مه ده لا آقا مجتبی هیودی (مندیر بهارون) افتام ده ای داؤ
1- آرزو: تمارزو [4] ینام که صؤ که ده خاؤ ورئسام، هناسئ سرد هیچ آیمئ نه نینم. نداری، فقیری خئلی حرصه وه مردم تنگ کرده، بئشتر مردم ولات خومو. ناؤنم آیم چی یائ مینی که وا خوت مؤیی هه ایسه دس ده زنی بشورم رؤم وا ولاتئ خومن نِگُم [5] بکم که تُرِم [6] هم وا کس دیار نوه، حئف که ده یه لا نموه ده یه بئشتر واتوره [7] بکم ده یه لائ هنی هم زیق زمونه زنسه ده دلم گن جورئ.
2- اعتراف: مه غئرئ ای وبلاگ که مینئتش، وبلاگئ هنی هم دارم که وا ای یکئ رفیقش نموه، ده بارئ بچون استثنایی ؤ روانشناسیه،[ده ایچه بینتش]. الوت غئراز «لور»، تاگِلئ[8] ده «باشگاه هوادران پرشین بلاگ در خرم آباد» هم مئ نیسم. سه چار گِلَه وبلاگ چول[9] هم دارم: ینه ؤ ینه ؤ ینه ؤ ینه ![]()
3- دعا: دسم ها وه درگا خدا اول همبار سی تموم لریا، دوم سی همه بسلمونیا، خدا گره ده کار گِرد ای مردم بگشه ائما هم وا مئن شو.
کسونئ که حا بونمشو دی داؤ ، اول شرمنده ریشونم
ؤ دشو عذر مئ حام. نیر چشیام، براریا نازارم (ده ری الفبا):
2-ابراهیم خدایی
گاسئ {=شاید} یکئ معنی کلمه ناؤنسوه
[1]: غاپوره=سرگرمی
[2]:داؤ = بازی که برد ؤ باخت داشتوه (چی قمار){الوت ای بازی ائما برد ؤ باخت ناره}
[3]: چله= ریسمونئ که ده می بز مئ بافن، رَسَن، طناف
[4]: تمارزو = آرزوی شدید ؤ گَپ
[5]: نِگم = گُم ، نادیار
[7]: واتوره = وه ویر آوردن درد و غصه یا
[8]: تا گِلئ = بعضئ وخت یا
[9]: چول = متروک
روز زون مادری بی وه دَس پئچکئ سی یَه که ائما قرئ لُری بنیسم، 54 سال زیتر، مردِم بنگلادش ده چنی روزئ سی زنه هئشتن زونشو کارئ کردن کارسو، ائما هم و سونگه ای روز حا دو سه کلومئ لری واتوره بکئم.
یِنو گِرد وا یِه لا، اَتقات بکئد ائما هم اَر هِه چِنی بئ دَسِلات بئسم چن سالئ هَنی، خدانقاس چیئ ده لری سی بچونمو نمئ مونه.
اُفتام وا ویر بئت که آی آشتیانی که دَنگ مئ کرد «مئ ترسم ده روزگارئ کس نونه گلونی/ هه نومئ دشو بمونه شئرزنونکه سرونی»
مَه زلَم ده روزئ مئ ره نومئ هم ده شئرپیایا ؤ شئرزنون لر وه جا نمونه.
مه ده روزئ زلم مئ ره که دالکه یا لر خوشو وه دسیا خوشو لری نه خاک بَکَن ؤ چی کَت و چی گلونی بننش ده طقچه تا توز بوحره.
هیچکمو وِه حِواس نئسئم، دارئمو تَل زئر پا خومون مؤرئم. ده جائ تر گُتم لری چی زمینیه که داریا زیادئ دِش سؤز کرده ؤ ائما دِه میوه شو موحرئم ، مَثِلت یا، مَتَل یا، چئنه چئنه ؤ چئکه چئکه، بئت ؤ دَنگ یا لری، سَرمؤه یا ؤ یِنو گِرد چی تیل ؤ دار ده لری سؤز کردنه،
وختئ لری نوه اَش ای داریا نازار نازار هم گرد چی تَل حؤشک مؤفتن وه ری زمی ؤ مئ پیترکیان.
یِه روزئ بَج ؤ بجزایامو حوال اصالت خوشو نه مئجپرسن. اَر ائما ائمرو امونتداری نکئم صؤ شرمنده مویمو. دِروه چَن سالئ هَنی یکئ دِه لون ؤ لِکود لر سِراق نوم ؤ نشون بوه یاشه نیره، اوسِنه که ده دادگا تاریخ دیره جون شما قرئ ری سئ مون. دروه چَن سال هنی کُرئ ده داش نپرسه دا اَر ائما لرئم :
-سی چئ تو وا مِه لری قصه نکردی؟
-سی چئ نهشتی وه زون بوه یام قصه بکم؟
- کس ؤ کار خوم چه گنیئ داشتن که تؤ نهشتی بشناسمشو.؟
-سی چئ نهشتی مِه دونسوم بوه اَم کیه، پاپام کیه؟
اوسناتکونه ائما چه جواؤ سی ینو دارئمو.
ائمرو تا دئر نویه فگرئ سی زون مادری مو بکئم که هر چئ دارئم ده لری دارئم بئ زون لری، لر یعنئ هیچ:
مه که نارم چی تونئ ذوقم وه چئ شوقم وه چئنه/ لولو پرده دلم پر آو خینه


