چندی پیش در وبلاگ آساره منظومه بلند و زیبای دارجنگه را خواندم. به پاسخ لطف ایشان منظومه کَلَه باد برای آساره عزیز.
جدای از لطف آساره این امر می تواند سنتی پسندیده برای انتشار این اشعار زیبا در اینترنت باشد.
کَلَه باد در اصطلاح مردم لرستان بادی است موسمی که در بهمن و اسفند در سطح زمین وزیدن گرفته و بذر نباتات را در بلندیها و ارتفاعات می پراکند تا بهار از دل خاک سر بر زنند.
برای کسب اطلاعات بیشتر در این موضوع مقاله کله باد علی گودرزیان را بخوانید. ضمنا این ترانه توسط چندین خواننده لرستانی (ایرج رحمانپور، علیرضا نادری و ....) روانه ی بازار موسیقی ایران شده است.
سه منظومه لَکی زیبا تحت عنوان کَلَه باد در ادبیات لرستان آمده است یکی از ترکه میر آزاد بخت، ملاحقعلی سیاهپوش و ملامنوچهر کولیوند. در زیر منظومه کله باد ملامنوچهر آمده است (به نقل از گلزار ادب شادروان اسفندیار غضنفری امرایی). نکته ی قابل توجه در این منظومه نام اماکن و مناطق لرستان است که ذکر گردیده است.
کَلَه باد
باد بهاران باد بهاران کله باد هانای باد بهاران
ولیعهد وَشت وکیل واران گیان بخش چیمان جلای گلزاران
برف فرق کوان فنا کَر جاهد وَه جولان جَدی جدا کَر
بشکفتی باغ شادی بلبلان باعث وجود موجود گلان
سرمای زمستان نه تختش خیزان سختی نه صفحه غبرا گریزان
چالاک و چابک جَلد جهانگیر ضد زَمهریر سلیمان تسخیر
تاراج دهنده واحد القهار بنای بانی ذوق رنگ و بوی وِهار
سکان و سنگر تخته کانه وَه بنور وای مجنون نمه گیانه وَه
او یورت «تشکن» گذر کر و شاد اوسا عازم بو پئ «خرم آباد»
«قلندرتپه» بِچِن غم حاصل مداح چی چاؤ کاغذ پرده گل
چالاک در هنی چی حرده جاران راگه «مله دار» او «سر وه یاران»
راگه «رومشگان» تا ملک «حجیر» ژَه «سرکلاسان» بگذر وینه تیر
«میشنان» مَچین ساتئ بِدر گِرّ بنور اَر« گُلگل» جای خانان لُر
گذر کَر اَژ تنگ «هاله» وَه گلگشت بعد اًژ «مادیان» رؤ «پاپیل کویشت»
دشتی ون ژَه دست بهشت زیبا تر او شیرین دشته باورو خاطر
بپلک او «چنار» او «طاف» او «عناؤ» لَه «دره دراز» عبور کر ژَه آؤ
«مِله شوانان» «دوره» «نای کش» «پاپیل کشکان» راگه گل بنفش
مَچین اَر مقام «خضر» پیغمبر باغاتش یَگ یَگ او نظر باوَر
زیبای طلعتان اَر پای داران جَم حکیمه سلطان خانم و مریم
ساتئ تشریف بَر او جوارشان گلچینئ بِکَر ژَه گفتارشان
شار تمام بِگِرد وَه صد بشارت خوش چنی حیاط قصر و عمارت
چو وَه «شؤه خان» بِگَرد وَه نشاط تشریف بَر او زید منزلگای «رواط»
وَه جاگئ مَچین ماؤ وَه دؤ جار گذرگای یمین گذرگای یسار
بپلک او نِسار پارچه «سفیدکوه» بِچو وَه سیران گلان خوشبو
خوش وَه احوالت دلیل تیژ رؤ رودخانه «کشکان» «گاشمار» «کلهؤ»
بپلک او «چنارسقا» وَه خوشدل چی باز پرواز کَر وَه بَرزی «بارکل»
نشاطن چنی دیارگه ی یاران یانه ی دلارام هر جا دیاران
بنور وَه کشکان چم چنی «پاچل» پیغام بَر پئ دوس نه سکنای «بردبل»
شمال امانت جوینده یار بو پروانه شمنار ملک تتار بو
گوناش منورین چی بیان زرد ژَه دل بر مده ی دم آه سرد
خوشا وَه حالت دلیل هام حال هر دو زاری کیم تا وخت وصال
ملمع در لغت به معنای رنگارنگ و درخشان است و در اصطلاح علم بدیع شعری است که یک پاره آن (مصراع یا بیت) فارسی و پاره ی دیگر به لفظ دیگری باشد.البته درکتب سنتی بدیع «لفظ دیگر»رافقط عربی گرفته اند. اما در ادبیات معاصر قید زبان عربی از ملمع برداشته شده است و عموماً هر شعری که قسمتی از آن به زبان دیگری (خواه عربی یا هر لفظ) دیگر باشد، ملمع گفته می شود.بزرگان زیادی در شعر و ادب فارسی در میدان سرایش ملمع تاخته اند. بزرگانی همچون سعدی، حافظ و ....
اگرچه دیربماندم ،امیدبرنگرفتم مضی الزّمان وقلبی یقول انّک آت
سل المصانع رکباًتهیم فی الفلوات تو قدرآب چه دانی که درکنارفراتی
«سعدی»
هر چند کازمودم از وی نبود سودم مَن جرّب المجرب حلت به الندامه
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا و اهلی من قبله العذارا
«حافظ»
در ادبیات قومی ایران نیز شاعران فراوانی در سرودن ملمعات طبع آزمایی کرده اند که از آن جمله می توان به شاعر توانای ادبیات لری «میر نوروز» اشاره کرد. آن چنان که از قرائن و شواهد پیداست «میرنوروز» در اواخر عهد صفوی می زیسته است. «میر» هم در زمینه ی شعر فارسی و هم در شعر لری صاحب طبعی روان و ذوقی سلیم بوده است.
اگرچه «میرنوروز» در شعر فارسی دنباله رو حکیم گنجه «نظامی» بوده است لکن در شعر لری بویژه در مفردات خود صاحب سبک است. همچون خیام که هر رباعی ناشناسی را به او نسبت می دهند در ادبیات لری نیز بیشتر مفردات را به «میر» نسبت می دهند و این خود نمایانگر قدرت کلام «میرنوروز» در سرایش مفردات بوده است.
در عصر صفوی به دلیل عدم توجه شاهان صفوی، شعر فارسی با افول مواجه می شود و پیامد آن کشیده شدن شعر فارسی به شبه قاره ی هند است. بیشک ظهور و درخشش میر در آن شرایط موهبتی برای ادبیات لری و حتی فارسی بوده است.
«پس از شکوفایی هنری عصر صفوی، وضع برای صاحبان اندیشه و فکر به مراتب بدتر می شود. تنگناها از یک طرف، نبود رجال نامدار ادبی از جهت دیگر، عرصه را بر مشتاقان ادب بسته و تنها مایه های خداداد است که میر رات در معرض نسیمی آزاد و سالم قرار داده تا رشد کند و با شکوفایی خود، محیط را رنگ و بویی دهد.» (جهان بخت سید حمید، رند لرستان، خرم آباد، نشر شاپورخواست، 1385، ص 48 ) .
آمیزش هنرمندانه واژگان فارسی و لری در کلام میر چنان است که هر خواننده ای را به وجد می آورد.
حسن ختام مطلب نمونه ای از ملمعات فارسی و لری این شاعر گرانقدر است.
- همدمان آمد به یادم روزگاری خوش اگر داری پس هوشم بداری
2-پیش ازین در نوجوانی خوش کمان بیم خوب رو، باریک بین نازک میان بیم
3-نوغزالان رم نمی کردن ز تیرم می شدی وحشی چو مجنون دستگیرم
4-کَل کُشِ سَر رَم زنِ شیرین شکار بیم در نظر صوفی و در باطن عیار بیم
5-پا که در کُه می نهادم سی شکاری پیش تیرم چه یکی بیچه هزاری
6-گر برفتی در کمر صیدم هزار پیچ وقت کار تیرم نیفتا وِه زمین هیچ
7-دامیاری بیم که در باد مئ نیام دام چی سلیمان مئ نیان در گردنش خام
8-هم هما در قاف می بستم به همت هم نیام در پاش قلاب محبت
9-گر برفتی باز ترلان در دل اوج همچو خس می بستمش در حلقه موج
10-می فریبند طوطیان از شکر و قند من به حرف شکرین می کردمش بند
11-بی قفس طاووس الفت داشت وِه دامم کؤگ دِه کوه بیراهه مئ اُما وِه دامم
12-می نهادی گردن خود قمری از شوق حلقه دام مرا چون حلقه طوق
13-حرفم از شیرینی و خاطر نشینی طوطی از حرفم نمودی خوشه چینی
14-اوسنو بخت بلن بی دستگیرم گره از مو می گشادی نوک تیرم
15-ایسه ذوقم سست و شوقم حا نشسه زه برسه تیرم از صد جا شکسه
16-پر تیر رخته پیکان حل و بیکار صد هزارش پیچ و خم چی قامت مار....
17-ملیچه صد حلقه از دامم بریده مر موی جیلاتنی تارش تنیده
**************
2-( بیم=بودم) * 5-(سی= برای) * 6 -( وِه = به) * 7-( مئ نیام=می نهادم، چی = چون) * 11-(کؤگ= کبک، ده=در،مئ اُما= می آمد) * 14-(اوسنو=آن زمانها، بلن=بلند) * 15-(ایسه= الان، حا=در حال) * 17 -(ملیچه=گنجشک، مر=مگر.جیلاتن= عنکبوت)
منابع:
*-میر نوروز، دیوان، به تصحیح و اهتمام اسفندیار غضنفری امرایی، کتابخانه الکترونیک نشریه لور، 1386
*- جهان بخت سیدحمید، رند لرستان، خرم آباد، انتشارات شاپورخواست، 1385
*-حافظ شیرازی شمس الدین، دیوان حافظ، به تصحیح محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی،تهران
*- سعدی شیخ مصلح الدین، کلیات سعدی
*- عمید حسن، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1375
*- شمیسا سیروس، بدیع، تهران،انتشارات پیام نور، 1371
همین مطلب را در نشریه لور بخوانید
تو کلیل زالنه اؤریا نه داری
تو تونی داغ دِه دل زمی درآری
تو خَوَر داری دِه خاؤ بچه ساؤیا
تو بللی تُر کوچ سئ پریسکیا
تَل حُشک سر دار نوم ته دونه
مَل بئ لیز مئن مشتت مئ که لونه
تاؤسو دِه زیر سایه ات مئ کنه خاؤ
مئ تونی برف نِسار بکنی آؤ


