منبع : نشریه لور
به بهانه ثبت ترانه «دايه دايه» در فهرست ماندگار آثار موسيقي ايران (لينك خبر ايرنا در همین رابطه)
تاريخچه ي ترانه دايه دايه
مردمان لر در طول تاريخ در برابر هجوم بيگانگان به مرزهاي سرزمينشان همواره در ايستادگي و پايمردي زبانزد بوده اند، چه دلاوريهاي آريوبرزن در برابر اسكندر و يونانيان ، و يا ايستادگي ديگران در برابر تازيان، مغولان، تيموريان، افاغنه و .....
در سالهاي 1295 تا 1297 خورشيدي آنگاه كه ايران به اشغال متفقين در مي آيد، روسها كه متحدان انگلستان در اين نبرد بودند بخشهاي وسيعي از باختر ايران تا خرم آباد و بروجرد و پشتكوه را به اشغال در مي آورند. در خبر است در آن سالها يكي از افسران روسي درشهر بروجرد قصد حتك حرمت يك زن لر را دارد كه جمعي از مردان لر و ديگر رهگذران به دفاع در برابر افسران روسي برمي خيزند و مانع بردن اين زن مي شوند.
واين ماجرا سرآغاز بيعت و پيماني كم نظير در بين طوايف پيشكوه و پشتكوه لرستان(ايلام كنوني) عليه اشغالگران بيگانه مي گردد؛ كه با يك سلسله درگيريهاي شديد لرها ارتش روسها و انگليسيي ها را تا قزوين به عقب مي رانند!!
ادامه مطلب را در نشریه لور بخوانید
مدتي است كه به علت مشغله هاي شخصي كمتر وقت براي به روز كردم اين وبلاگ صرف مي كنم كه اين اثرات آن هم در آمارها ي وبلاگ و هم در گلايه هاي دوستان مشهود است.
اما به كلي هم بي كار ننشسته ام و كارهايي را در دست انجام دارم. كه به دلايلي از نشر آنها در اينترنت هراس دارم. دوستان مي دانند كه نوشتن يك مقاله به تمام معنا و يا يك پژوهش چه دردسرهايي كه ندارد. اما به محض نشر در اينترنت بدون مهابا در چندين وب و وبلاگ همان مطلب به چشم مي خورد بدون هيچگونه ذكر نامي از نويسنده و يا لينك به مطب ويا حتي در مواردي با نام فردي ديگر؛ و اينگونه است كه خستگي بر تن آدم مي ماند.
روزگاري سفت و سخت مشغول به تحقيقق درباره گونگادين (علي ميردريكوندي) بودم، كه مي ديدم همان مطالبي كه من نوشته بودم در برخي نشريات محلي و وبسايتها بدون هيچ ذكر منبعي نوشته مي شد.
حتي دوستي همان مطلب خودم را پرينت گرفته بود و آنرا براي شخص ببنده با ذوق و شوق كه حاصل كشف خودش است تعريف مي كرد.
اما در همان تحقيق هنگامي كه بنده تقاضاي ارسال متن اصلي كتابهاي علي ميردريكوندي را از كتابخانه ي دانشگاه آكسفورد انگلستان نمودم. پاسخ آنان اينگونه بود كه به علت قوانين كپي رايت از انجام اين كار معذوريم؛
اميدوارم روزي هم اينگونه فرهنگي در ايران علي الخصوص در بين ما نويسندگان اينترنتي ( وبلاگ نويسها)جا بيفتد.
آخرين مطلب از اينگونه كپي پيستها كه چندي پيش به چشمم خورد مقاله اي بود كه بنده به عنوان افتتاحيه باشگاه هواداران پرشين بلاگ در خرم آباد نوشتم كه متاسفانه بدن هيچ نام و نشاني از سوي برخي از دوستان بدون كوچكترين تغييري در وبلاگشان نشر يافته بود و ذيل آن هم مملو از به وبه و چه چه بود كه چه مطلب جالبي نوشته ايد و.....
نگراني بنده بيشتر از رواج اين فرهنگ است نه بازنشر بدون رفرنس يك مقاله ناچيز از خودم.( به خودم اجازه ندادم نام اين دوستمان را ذكر نمايم.)
اینهم وبلاگ اختصاصی نشریه لور ویژه مقالات گذشته
فال هفته (چل سرو) :
شُره دو قروني وَه لؤ دَرپاكت شؤ زُقي كشتمه وَه وَده جاكت
راستش مدتي است كه دردهايي روي دلم سنگيني مي كنند و هيچ راهي جز به تازيانه بستن كلمات فراروي خود نديدم.
«امروز چیزهایی می بینیم که شاید با دیروزمان بس غریبند. فرزندانی که فرسنگها از پدرانشان دور افتاده اند و از همه روزها و سال های پشت سر خود گریزان اند، فرزندانی که گونه ای مسخ شده اند که هویت خویش را انکار می کنند و دست به دامان هر چیزی می شوند تا خود را با گذشته شان بیگانه نشان دهد. و آن چه را خود دارند و پدران و مادرانشان برای به دست آوردن آن سال ها رنج و ستم کشیده اند، از ماورای مرزهای این دیار می جویند.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان پیدا بود طلب از گم شدگان لب دریا می کرد
آری جوانان دیارمان دیگر با موسیقی شکوهمند لری بیگانه اند، در عروسیهای شهرمان دیگر آوای اساطیری سرنا، دهل و کمانچه به گوش نمی رسد، ديگر نه تنها كسي لباس لري بر تن نمي كند. بلكه فرهنگ، زبان و آداب و رسوم سرزمين لرستان در ورطه ي فراموشي افتاده است.
آری چند سالی است حتی پدران و مادران هم با کودکانشان لری صحبت نمی کنند، و آنان را در کوی و برزن نیز از تکلم به زبان آبا و اجدادیشان باز می دارند.
آری امروز همه اینها به دیروزمان اضافه شده اند. و اندکی عرصه را بر آن تنگ کرده اند، اما ما تمام دیروز را در پشت سر داریم و تمام فردا را در پیش رو. «با همه مردم شهر زیر باران باید رفت / دوست را زیر باران باید دید / عشق را زیر باران باید جُست»
در بین نسل امروز هنوز هم هستند افرادی که هویت و میراث گرانبهای پیشینیان را حفظ نموده، بلکه آن را در جهاتی ترقی داده اند و همچون نیاکانشان بر قله های دانش، هنر و تمدن قامت راست کرده اند.
هستند مردان و زنانی چون «یافته» و «هشتا پلی» مستحکم و رفیع، چون آب «گلسو» پاک و زلال، و چون شقایق صبور و بردبار. هنوز هستند کسانی که به حرمت نان و نمک پای بندند، کسانی که «شیر مادر» را سوگند می خورند، کسانی که «لیسگ افتاو» و مهر روشن را می ستایند، و فروغ و فرّ ایزدی را در اینان می جویند.
امروز باید شروع کرد، که فردا دیر است. «هر کجا هستم، باشم / آسمان مال من است / پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است / چه اهمیت دارد اگر می رویند قارچهای غربت.»
بلی باید از جایی آغاز کرد..........
فال هفته :
بئل ده سايه مرژنگيات انوس بيارم ائ دوسئ دؤ سه شؤه سيت خاؤ بيمارم
ترجمه: بگذار تا در سايبان مژگانت آرام بگيرم؛ رفيقا دو سه شب است در فراق تو بي خواب و بیمارم.

