اسداله خان کمالوند (مفلوک)شاعر، ادیب و خطاط لرستانی فرزند مرحوم میرزا علی مستوفی به سال 1245در خرم آباد به دنیا آمد.وی پس از تحصیلات ابتدایی مشغول خدمت در ادراره ی دارائی خرم آباد شد، ایشان سالها به همراه دو شاعر بزرگوار دیگر لرستان، مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و مرحوم صحبت اله معینی چاغروند (فرزند مرحوم میزرا رحیم خان معین السلطنه)در آن اداره مشغول به خدمت بودند.ایشان دارای خطی نیکو، طبعی سلیم و خلقی کریم بودند.مرحوم کمالوند در شعر مفلوک تخلص می کرد. غزل زیر از اوست.
خوشم آن روز که این قالب جان گردد چاک
تا که اندر دل من جای کند، ریشه تاک
گویدم تاک که مدهوش ابد باش کنون
ای که بودی به جهان عربده جوی بی باک
از غم هجر تو ای راحت روحم دایم
دلکی غرقه بخ خون دارم و چشمی نمناک
چون در این عصر ره صدق و حقیقت پوئی
گشت معلوم که مفلوک نداری، ادراک
اما لحظات آخر زندگی مرحوم اسداله خان کمالوند (مفلوک)از زبان مرحوم مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی بسیار جالب توجه است.
«روزی شنیدم که دوست و استاد عزیزم در بستر بیماری افتاده و واپسین دقایق عمر را می گذراند. شتابان به بالینش شتافتم و مشاهده کردم، که مرد محبوب در شرف مرگ است، به سختی ناراحت شدم و خود را معرفی کردم.مرد عزیز چون مرا شناخت با تبسمی بهشتی لبان از هم خشکیده اش را گشود و با تأمل و بریده حالم را پرسید لکن مرا بهتی عظیم دست داده لذا پاسخ نتوانستم داد و او چنین گفت:
مفلوک زندگانیت اسباب زحمت است / بشنو ز من اگر بتوانی برو بمیر
بغضم ترکید اشک بر رخسارم دوید و بیش از آن نتوانستم شاهد چنان صحنه ای باشم به همین جهت جلو رفتم و دست گوهر ریزش را بوسیدم. دستی که چون به قلم می رفت غوغا می کرد. خط نسخ را بهتر از علیرضا و خط نستعلیق را خوشتر از میر می نوشت.و این یک ادعای تعصب آمیز نمی باشد. لحظه ای سرم را روی سینه اش گذاشت، سینه ای که گنجینه ای از ادب و عرفان بود. به زمزمه ای که داشت از زبان ناتوانش به گوش می رسید توجه می کردم و توانستم این بیت را بشنوم:
آدمی زاده، آدمی خوار است / آدما فکر کن که این کار است؟
تردید نبود که استاد با آن روح سلیم و نهاد پاک به فکر ناجوانمردیها و رذالتهای برخی آدم نمایان دیو سیرت افتاده است. نمی دانم پس از زمزمه این بیت چه عاملی موجب شد که فرمود:
تو هم از جنس آدمی مفلوک / اسم بی رسمی ار نگردی کوک
شاید نمی خواست در چنین موقعیتی هم به صورت مطلق از مردم دنیا نکوهشی کرده باشد. و با این شعر خود را نیز در جمع قرار داد ولی هیهات:
جان گرگان و سگان از هم جداست / متحد جانهای شیران خداست.»
خدایش رحمت کناد.
عکس روز: خرم آباد دریاچه ی کیو
بدین ترتیب است که علی میردریکوندی به خلق یک شاهکار نفیس ادبی دست می زند.که نه تنها ستوان همینگ،بلکه همه ی بریتانیا را به تحسین و شگفتی وا می دارد. در این اثر طولانی و بلند، علی به خلق شخصیتهای جالب و بی بدیلی دست می زند. جالب است بدانید ستوان همینگ با کمک علی تنها موفق به پاکنویس کردن شصت هزار سطر از این داستان در دفتر خاطراتش می شود!!
تحقیق و تتبع: مهدی ویس کرمی
عضو شورای نویسندگان نشریه لور
ادامه داستان را در نشریه لور بخوانید.
http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=580

اولین باری که اسم دکتر دلاور را شنیدم یک بعد از ظهر یک روز گرم از بهار 82بود زمانیکه دانشجو بودم در کلاس درس روانشناسی تربیتی، گرمای مطبوع بهار وجودم را دو نیمه کرده بود، نیمی در خواب و نیم دیگر هم مواظب بود تا استاد بنده را در خواب نبیند و به قول امروزیها ضایع نشویم، در این حال بودم که از شنیدن واژه های لر و خرم آباد به خود آمدم، هنگامی که خوب در ماجرا دقیق شدم ، متوجه شدم که بچه زرنگهای کلاس از استاد منابع کارشناسی ارشد را جویا می شوند، او نیز از دکتر دلاور که اهل خرم آباد بودند و همچنین کتابهای ارزشمندشان نام برد، تا اینکه امروز بنا به عهدی که در این وبلاگ با خودم بستم به معرفی این استاد بزرگوار می پردازم.
دکتر علی دلاور
فرزند مرحوم حاج یدالله دلاوری و در سال 1320در خرم آباد دیده به جهان گشود، و تحصیلات آموزشگاهی اش را در دبیرستان امام (پهلوی سابق)به پایان برد.و تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته علوم تربیتی در دانشگاه تربیت معلم تهران ادامه دادند. ایشان برای ادامه تحصیلات به آمریکا عزیمت نمودند و در دانشگاه ایالتی فلوریدا طی پنج سال موفق به اخذ دکتری در رشته روانشناسی و علوم تربیتی نائل گردیدند. دکتر دلاور بعد از بازگشت به ایران در دانشگاههای علامه طباطبائی و تربیت معلم به تدریس پرداختند.
در حال حاضر دکتر دلاور مشغول تدریس و پژوهش در دانشگاه علامه طباطبایی هستند. به جرئت می توان گفت که دکتر دلاور به همراهی دکتر علی اکبر سیف (که ایشان نیز اهل نهاوند خودمان هستند) حرف اول را در گروه روانشناسی تربیتی کشور می زنند.
از ایشان تا به حال چندین کتاب ارزشمند در روانشناسی و علوم تربیتی به جا مانده است، کتبی از قبیل:
- روشهای آماری در علوم تربیتی و تربیت بدنی
- مبانی نظری و علمی پژوهشی در علوم انسانی و اجتماعی و رشد
- کاربرد آمار و احتمالات مقدماتی در روانشناسی وعلوم تربیتی رشد
- مبانی ارزشیابی
همچنین از ایشان صدها مقاله تحقیقاتی و علمی در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است. دکتر دلاور همچنین عضو هیئت تحریریه فصل نامه پژوهشی «یافته» نیز هستند.
مدتی است که مشغول تحقیق درباره علی میردریکوندی مشهور به گونگادین هستم، متاسفانه به هر دری که می زنم منبع مکتوب و قابل توجهی به دست نمی آوردم، (به جز چند کتاب آن هم به همت دوستانم) از متولیان فرهنگ دیارمان هم تقریبا مأیوس شده ام، گویا مظلومیت علی میردریکوند (گونگادین) پس از مرگش نیز، همچنان ادامه دارد.
به ناچار به پرس و جو در بین ریش سفیدان این طایفه (میردریکوند) در دهستان کرگاه افتاده ام که همچنان ادامه دارد، اما گویا بیشتر زمان زندگی علی میردریکوند در قسمتهایی از اندیمشک و پلدختر که در گذشته منزلگاه گرمسیری طایفه میر بوده است، اتفاق افتاده است. بخش بزرگی از این طایفه بزرگ سالیان سال است که در آن منطقه مقیم شده اند برای پرس و جوی بیشتر صلاح را در آن دیدم که چند روزی به آن منطقه هم سر بزنم.
به برکت عید فطر (انشاء الله بر همه مبارک باشد) چند روز تعطیلات نصیبمان شده است، همین الان به ذهنم رسید که حال بهترین موقعیت برای مسافرت به آن سامان است، پس به امید خدا، فردا عازم منطقه خواهم شد.
از همه عزیزان صمیمانه خواهشمندم در صورتی که اطلاعات مکتوب ( اعم از کتاب، مقاله و ...) و یا منقولی (معمرین و دیگر افراد مطلع)از این ماجرا دارند بنده را در جریان بگذارند تا شاید همه با هم گام بسیار کوچکی برای فرهنگ دیارمان برداریم. به خدا قسم اگر علی میردریکوند اهل یکی از آن استانهای سوگلی بود الان به مراتب معروف تر از این بود و تیراژ کتابش دهها هزار بود. ولی افسوس و صد افسوس ....البته خود ما نیز تا حدودی مقصریم.
دوستان برای آشنایی بیشتر با این ماجرا روی این پیوند ( نشریه لور ) کلیک کنید.
عکس روز : آبشار افرینه (پلدختر)

