شکی نیست که یکی از شاخصهای توسعه یافتگی و پیشرفت جوامع، فعالیت مطبوعات غنی و آزاد است. گرچه امروزه در دنیای ارتباطات به سر می بریم، و انواع و اقسام رسانه های جمعی در بین جوامع پراکنده شده است، اما مطبوعات همچنان اهمیت راهبردی خود را حفظ نموده اند. از حیات مطبوعات در لرستان 62 سال می گذرد، بی شک از مهمترین شاخصه های توفیق و درخشش مطبوعات چاپ و توزیع منظم است، که متأسفانه نشریات بومی لرستان حتی امروز هم به از نشر و توزیع منظم بی بهره اند. و شاید یکی از مهمترین دلایل بیرونی این امر، عدم استقبال آن چنانی مردم از این نشریات، و به طور کلی فاصله گرفتن مردم از فرهنگ مطالعه و کتابخوانی باشد. یقیناً هنگامی مطبوعات بالنده در این سرزمین خواهیم داشت که فرهنگ روزنامه و روزنامه خوانی در دیارمان بیش از پیش توسعه یابد.
*************
حیات مطبوعات لرستان با انتشار نشریه ی «راز» در بروجرد آغاز می گردد.نخستین شماره ی این نشریه سیاسی، فرهنگی، خبری به بهای 3 ریال در روز 17 مهر ماه 1323 منتشر شد، محل انتشار این روزنامه بروجرد و صاحب امتیاز آن ابوتراب رازانی بوده است. پس از آن و در سال 1329 ابوالمجد رازانی هفته نامه ی «بروجرد» را منتشر کرد این نشریه سال 1343 تحت عنوان ندای لرستان انتشار یافت که انتشار آن تا سال 1364 ادامه یافته است؛ و از این حیث پر سابقه ترین نشریه، در لرستان است. در سال 1329 هفته نامه ی دیگری به نام ندای احرار در بروجرد به مسئولیت حسن ناظمی زیر چاپ رفت.
اما دهه ی 30 درخشانترین سالها در تاریخ مطبوعات لرستان به شمار می رود در آن سالها بیش از ده هفته نامه ی محلی در لرستان منتشر می شد، در سال 1330 هفته نامه ی صدای لرستان به بهای 4 ریال، پنج شنبه ها در خرم آباد (چاپخانه ی دانش) طبع می شد؛ صاحب امتیاز این نشریه مرحوم حاج روح الله قاضی زاده بود. در همین سال(1330) نشریه زبان لرستان توسط احمد عیلامی منشر شد اما دوام چندانی نیافت. در این سالها نشریات آشوب غرب و فروغ لرستان با امتیاز امین الله مصری و طلیعه لرستان با امتیاز نورالله فروغی، نیز در خرم آباد انتشار یافتند.
در همین سالها (دهه 30) نشریات شفاعت،پیام غرب و قیام بروجرد در بروجرد و ندای فرهنگ نیز تحت مدیریت حسام الدین ضیاء در خرم آباد منتشر می شدند.
در سال 1331 نیز سه نشریه با عناوین : امید عشایر، قیام لر، حمایت ملی، امید عشایر زیر چاپ رفتند که امید عشایر را علی گلشن در چاپخانه ی دانش خرم آباد منتشر می کرد.
نشریه ی قیام لر هم با صاحب امتیازی حببیب الله یار احمدی و سردبیری علی محمد ضابطی در تهران منشر می شد.
در دهه 30 این نشریات نیز در لرستان طبع شدند که به ذکر نام آنها اکتفا می شود:
عقاب لرستان، طوایف لرستان، کاروان لرستان، آهنگ لرستان، بارقه، بروجرد بیدار، چمنزار، دولو، زبان عشایر، صدای بروجرد، لرستان، نهضت لرستان، چماق لر، ندای پارسا، ندای اصرار ، کبیر کوه، عشایر امروز، پیام لرستان، لرستان امروز، نهیب عشایر، راز و مزار.
بعد از آن روزهای پر تب و تاب، در دهه 40 نیز به تدریج انجمنها و مدارس لرستان به انتشار ویژه نامه هایی از قبیل دست زدند: سالنامه دبیرستان امام (پهلوی آن زمان)، انجمن معلمان علوم تجربی بروجرد، انجمن فرهنگیان الیگودرز، سالنامه دبیرستان بهار خرم آباد (تحت مدیریت مرحوم علیمحمد ساکی)، انجمن ادبی دانشوران بروجرد، سالنامه دانشسرای مقدماتی دختران خرم آباد؛ تا اینکه در سال 1350 جُنگ فلک الافلاک به کوشش غلامحسین نصیری پور منتشر شد.
عکس روز: پل تاریخی شاپوری (مربوط به دوره ساسانی)

***************
وقتی زندگینامه ی این بزرگان را مطالعه می کردم جداً از اینکه شاعران لرستانی با وجود این همه ذوق، استعداد، قریحه و اشعار زیبا، تا این حد ناشناخته اند، بسیار ناراحت و سرخورده شدم :
دلم زخمی و پُر دردَه، به ئیر گوش تموم خو خو یا لُر بین فراموش
در ادامه ی معرفی شاعران لرستانی وظیفه ی خود دیدم که به معرفی دو تن از شاعران گرانقدر منطقه ی کوهدشت بپردازم.
مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و برادر بزرگش مرحوم اسداله امیرپور امرائی هر دو از فرزندان نظر علی خان امرائی (ملقب به امیر اشرف) خان مقتدر منطقه ی طرهان می باشند.
شایان ذکر است ،مرحوم نظرعلی خان امرائی خود نیز طبعی روان داشته است، که متأثر از طبع عشیره ای و صفای ایلیاتی وی بود. اکثر فرزندان مرحوم نظرعلی خان امرائی از مشاهیر و نخبگان لرستان بوده اند. که در این بین به معرفی دو تن از این فرزندان با طبع و ذوق می پردازیم.
اسفندیار غضنفری امرائی
شادروان اسفندیار غضنفری امرائی به سال 1296 در منطقه ی کوهدشت دیده به جهان گشود .مرحوم غضنفری امرائی کار شعر و شاعری را بعد از برخورد با مرحوم اسداله خان کمالوند(مفلوک) دیگر شاعر گرانقدر لرستانی آغاز نمود. استاد غضنفری امرائی با این که تحصیلات دانشگاهی نداشت اما نامی درخشان در دنیای شعر و شاعری لرستان است. ایشان سالها کارمند ادراه ثبت و اداره راه بودند . و سالها در سمت معاونت ادراه راه خوزستان و همچنین ریاست اداره راه بندر شاه سابق (بندر امام ) خدمت می کردند . ایشان پس از بازنشستگی به وطن مألوفشان لرستان بازگشتند و مابقی عمر پربارشان را به تحقیق، مطالعه و پژوهش در فرهنگ و ادب لرستان پرداختند. حاصل زندگی خانوادگی ایشان سه فرزند پسر بود که یکی از فرزندان ایشان در هجوم ارتش خونخوار بعث به خرمشهر به شهادت رسید؛ داغ فرزند بر روحیه و طبع ظریف شاعر اثرات زیادی گذاشت، مؤید این مطلب مرثیه ی جانکاهی است که استاد در داغ فرزند سرود.
ماحصل عمر پربار ادبی و فرهنگی شادروان غضنفری امرائی ، علاوه بر دیوان اشعار، تذکره شعرای لرستانی (با عنوان گلزار ادب) و تصحیح و جمع آوری دیوان میرنوروز شاعر نامدار لرستانی است. به قطع می توان جمع آوری دیوان میرنوروز را بهترین و قابل تقدیرترین کار مرحوم غضنفری امرائی دانست، که کاری بسیار سخت و مشقت بار بوده است. اسفندیار غضنفری امرائی عاقبت در سال 1372 در شهر خرم آباد دار فانی را وداع گفت.
قسمتی از یک ار غزلهای شادروان غضنفری امرائی
ای چشم خمارین که کشد سرمه ی خوابت؟ وی جام بلورین که خورد باده ی نابت؟
خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر از خواب برآرم که نبینند به خوابت
ای شمع که با شعله ی دل غرق به اشکی یا رب تو چه آتش که بشویند به آبت
در پیچ و خم وتابم از آن زلف- خدا را ای زلف که داد این پیچ و خم و تابت؟
عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق تا چند بخوانیم به اوراق کتابت....
ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست در کنج خرابات نه بینند خرابت
دیدی که چه غافل کندت قافله ی عمر بگذاشت بشب خوابت و بگذشت شبابت
در دیر و حرم زخمه ی سنتور عبادت جامی به مجازات زد و راهب به ربابت
ای آه پرافشان بسوی عرش الهی خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت
شادروان اسداله امیرپور امرائی
شادروان اسداله امیرپور امرائی یکی از بهترین شعرای وسخن سرایان معاصر لرستان است که او را نیز همچون برادرش باید از بزرگان شعر و ادب لرستان به شمار آورد.
وی به سال 1285 در منطقه ی کوهدشت متولد شد و از سن 16 سالگی به تشویق پدر به شعر و شاعری روی آورد. هنر اصلی وی در طنز پردازی و خلق معانی تازه در شعر طنز بوده است که در این راه از بزرگانی چون عبید زاکانی تبعیت می کرد. مرحوم امیرپور امرائی با روزنامه های طنز آن زمان همکاری داشت. و مطالب طنز آمیزش در نشریه فکاهی توفیق منتشر می شد. وی با ابوالقاسم حالت و غلامرضا روحانی -دو شاعر طنز پرداز ایران- مشاعره و تبادل نظر داشت. شادروان امیرپور امرائی در سال 1365 چهره در نقاب خاک کشید.
در زیر بخشی ازقطعه لَکی « دل سزیا » (بمعنی دل سوخته) از کارهای زیبای شادروان اسداله امیرپور امرائی به زبان مادریش است.
دل سزیا
باز دِلوَر شو هَت و کارِم به جُز زاری نِی یه شیوه ی عشقت به جز دیوانه آزاری نی یه
خسته ی مهر تونم ، نازنینا مَرحمی آه سرد و رنگ زردم ژَه بیماری نی یه
مِن چو ایوانم مداین گرد و خاکم باد بِرد سُس و بی ارکانِم یقین محتاج معماری نی یه
کشته تیغ تونم، نه کشته ی تیغ پدر عشوه کَم کَه زخم مِه محتاج نوش داری نی یه
هر شوان اَر سیل خوین اِژ دیدگانم رِی به که دَر قِبال عِشق تو گیانم بِزان کاری نی یه
ترجمه:
بازهم دلبر شبانه آمد و کار من به جز زاری نیست / شیوه عشق تو جانا به جز دیوانه آزاری نیست.
خسته ی مهر تو ام ، نازنینا مرحمی / آه سرد و رنگ زردم از بیماری نیست
من همچون ایوان مداین گرد و خاکم را باد برده است/ سست و بی ارکانم و یقین محتاج معماری نیستم
کشته تیغ تو ام نه کشته ی تیغ پدر / عشوه کم کن ، زخم من محتاج نوشدارو نیست
هر شب حتی اگر سیل خون از دیدگانم جاری گردد / در قبال عشق تو جانا بدان که کاری نیست
عکس روز: خرم آباد ورودی پارک کیو

علاقه به پیش بینی آینده و به دیگر بیان طالع بینی از دیرباز در بسیاری از جوامع بویژه ایران وجود داشته است. در اعتقادات ایران باستان نیز اخترشناسی و اعتقاد به اینکه وضعیت صور فلکی و ستارگان در زندگی انسان موثر است وجود داشته است چنانکه شاهان ایرانی هر یک اخترشناس خاصی داشته که برای امور مهم چون جنگ، سفر و ... از آنان مشورت می گرفته اند. و بازتاب این موضوع در شاهنامه ی حکیم توس به زیبائی دیده می شود. در این بین می توان به جاماسپ وزیر و اخترشناس دربار گشتاسپ - شاه کیانی و پدر اسفندیار- اشاره کرد، و روایت حکیم توس:
بخواند آن زمان شاه جاماسپ را همه همه فال گویان لهراسپ را
برفتند با زیچ ها در کنار بپرسید شاه از گو اسفندیار
که او را بود زندگانی دراز ؟ نشیند به خوبی و آرام و ناز؟
به سر بر نهد تاج شاهنشهی؟ بر او پای دارد بهی و مهی؟
ورا هوش بر دست کیست؟ کز آن درد ما را باید گریست
چو بشنید دانای ایران سخن نگه کرد با زیچهای کهن...
همی گفت بد روز و بد اخترم بد از دانش آید همی بر سرم
ورا هوش در زابلستان بود به چنگ یل پور دستان بود
شاین ذکر است که زیچ کتابی در اخترشناسی بوده است. و گشتاسپ قاتل، مکان و زمان مرگ پسرش اسفندیار را برای بهانه جویی و عدم واگذاری تاج و تخت کیانی به وی جویا می شود.
این موضوع در بسیاری از نقاط رنگ دینی و آئینی به خود گرفته است.در این رهگذر می توان به تفأل و استخاره به قرآن کریم ، و فال حافظ اشاره نمود. تفأل به قرآن و دیوان حافظ را می توان از این باب مورد توجه قرار داد که باعث نوعی امید به آینده و توکل در آدمی می شده است. و هنوز هم مردم این سرزمین در امور زندگی خود اعتقادی عجیب به فال حافظ دارند.
اما در فرهنگ و ادبیات غنی لرستان هم نوعی فال نه با مفاهیم و اعتقادات خرافی رایج در دیگر فالها وجود دارد، که در مواقع تردید و دو دلی در امور زندگی راهگشای مردم ادب پرور این دیار بوده است. و از آن به عنوان چل سروChel seru (چهل سرود) یاد می شود و در بسیاری از نقاط لرستان هنوز هم رواج دارد. چل سرو از جهاتی چون مناسبت در شب یلدا، امید داشتن به آینده و ریشه ی ادبی و مذهبی داشتن به فال حافظ شبیه است.
آداب چل سرو
بدین گونه است که گروهی از بزرگان خانواده - اغلب در شبهای بلند و سرد زمستانی بویژه شب یلدا - گردا گرد تژگا( اجاق و آتشدان) نشسته و پس از نیت و صلوات و استعانت از باری تعالی یک نفر مأمور به دست گرفتن تسبیحی چهل دانه می شود و دور از دیگران می نشیند و چند دانه اول را با نام مبارک الله ، محمّد و علی جدا می کند و سپس جمعی که بیشتر از افراد با تجربه هستند به نوبت شروع به خواندن بخشی از ابیات و اشعاری می کنند که به همین نام (چل سرو) معروفند، و اکثراً به زبان شیوا و شیرین لکی هستند.
با خواندن هر قطعه فردی که تسبیح را در دست دارد یک دانه جدا می کند و به همین منوال افراد به نوبت قسمتی از سرو(سرود و شعر) را می خوانند و دانه های تسبیح جدا می شوند. در این میان افرادی که سرو می خوانند از تعداد و چگونگی دانه های تسبیح بی اطلاعند، تا اینکه با جدا شدن آخرین یعنی چهلمین دانه ی تسبیح فرد مأمور اعلام می کند که این دانه ی چهلم است ، و سرود وبیتی که چهلمین بیت بوده است با صدای بلند برای همه تکرار می شود و فرد آن بیت را تا به آخر می خواند و دیگران به تفسیر و توضیح این بیت می پردازند.
هر بیت داری تعبیر و تفسیر خاصی است که برای دیگران روشن است. و در ضمن چل سرو ابیات داری تعابیر منفی و مثبت به موازات هم خوانده می شود و طبق اقبال و طالع هر کس بیت خاصی در دانه ی چهلم می افتد، که همان فال فرد است. و گروه به تعبیر و تفسیر بیت می پردازند و در نهایت مبارکی و میمنت و یا به عکس عدم تبرّک امردر پیش، تعیین می گردد. در زیر چند بیت که معمولاً برای چل سرو خوانده می شود را می آورم .
۱- خدات وَ بين دِه دو گل ژَ وِهار
اول اسب و زين دوم ژن و مال
2- خدا خدام بی وارون بَوارَ
سوزه کر وَ کول آوو ژَ رو بارَ
3- خدا بسينی حقم ژَ دايه
خوم رنجم کيشای کی نیشت وَ سايه
4- خدا برسان روزی قليانم
تماکو فروش بکه مهمانم
5- وَ سا چترَکت ساته بکم خاوو
شا جنم جام بو نويی نوای آوو
6- تلی ژَ زلفت پاونی پامه
گری نوينمت آخر دنيامه
7- کراست چيته گلی دش وازه
بمارکت بو ئه دوس تازه
8- دمه کت بار بن وَ نوم دمم
بلکم ساکت بو دل پر غمم
9- هر مای هر مچی بو تا کلت کم
وَ باووان مچی دَس وِه ملت کم
10- بومه کونیلک وَ سرِ شانت
تک تک بچکيام وَ نرمی رانت

راستی این مطلب رو به صورت کاملتر می تونین در نشریه لور ببینید.
یا علی مدد
» روزنامه اطلاعات، امروز در راه تجليل از آقاي«علي ميرديركوندی»نويسنده گمشده كتاب «براي گونگادين بهشت نيست» قدم ديگري برداشت و تشريفات مقدماتي را براي معرفي اين كتاب به انجمن جوايز نوبل (واقع در شهر استكهلم پايتخت كشور سوئد) آغاز نمود.در شماره ديروز نوشتيم نخستين نسخه از كتاب مذكور كه براثر تقاضاي تلفني اطلاعات از لندن به تهران فرستاده شده بود مقارن ظهر به دفتر روزنامه اطلاعات واصل شده و بلافاصله ترجمه متن آن بطور اختصاصي در اطلاعات شروع گرديد و دنباله آن بتدريج در شماره امروز و آينده چاپ مي گردد.»(روزنامه اطلاعات، مورخه 14 تیر 1344 )
این مطلب را خسرو شاهانی در نشریه ی خواندنیها می نویسد.
ادامه مطلب
