تبليغاتX
تاریخ و ادبیات لرستان

قبل از ارایه مطلب اصلی این مژده رو به عزیزان بدم که وبلاگ گروهی بچه های خرم آباد افتتاح شد.

اسطوره های ادبیات لری(کِرّ دووات و مِلاکَت)

از دیرباز در لرستان مرسوم بوده است که مردمان این دیار هنگام خداحافظی از عزیزان خود عنوان         می کردند « کِرّ دووات وِ دورت» ( kerr e dowet ve doret ).از نظر لغوی این اصطلاح به معنای خط داوود می باشد و ریشه در عقاید باستانی (میترائیسم و زرتشتی)مردمان این دیار دارد.

بیان اسطوره

مرد عشایر در جستجوی چراگاه شب هنگام در اشگفتی (غار) بیتوته می کند آنگاه موجودات ماورایی (که در باور عوّام به آنها ملاکتMelakat-- می گویند) در هیئت زنان لر و با لباس محلی زنان لر در دهانه ی غار به بازی و پایکوبی می پردازند و قصد آزار مرد را می کنند. آنگاه که برمرد،ترس و وحشت فراوانی مستولی می شود با چوبدستی خود دوایری ( کِرّkerr ) بر روی زمین می کشد و با گفتن بسم الله و صلوات آن موجودات اهریمنی نمی توانند به وی دست یازند. موجودات اهریمنی تا بامداد به رقص و پایکوبی میپردازند و سعی در آزار مرد می کنند اما قدرت نزدیک شدن به دوایر مقدس را ندارند و با طلوع سپیده همه ی آنان ناپدید می شوند چون روشنایی روز مجالی برای فعالیت دیوان و اهریمنان باقی نمی گذارد.

شرح اسطوره

همانگونه که اشاره شد این اساطیر درعقاید باستانی این دیاردارد .آداب و آئینهای چون کیش زرتشتی، میترائیسم، اسلام و... .ارتباط انسان با موجودات ماورایی در قرآن کریم نیز به کَرات برای سلیمان نبی (ع) ذکر شده است و این اسطوره ها بی ارتباط با آیات قرآنی (آیه77 تا 82 سوره انبیاء، مسخر شدن دیوان به دست سلیمان) نیست. اما  تقدس شکل هندسی دایره و ناپدید شدن موجودات ماورایی با طلوع خورشید به اعتقادات زرتشتی بازمی گردد طبق این باور آسمان گرد است و مانند پوسته ی تخم مرغی در برابر اهریمنان پاسداری می شود. و همچنین قرص خورشید و نان نیز از تقدس برخوردارند و ...

تاریکی  و تیرگی همچنانکه در این اسطوره بیان شد زمانی برای ظهور دیوان است. در اعتقادات زرتشتی بین روشنایی و تاریکی فضایی(تهیگی) وجود دارد که جولانگاه نبرد اهریمن و اهورامزدا است. هور یا مهر(خورشید) پاسبان زمین و ساکنانش است و آنان را پاکیزه نگه می دارد و اهریمنان تنها پس از غروب آفتاب مجال خودنمایی می یابند و با طلوع خورشید محو می شوند و اما اینکه موجودات ماورایی در هیئت زن بر مرد داستان وارد میگردند بازهم به اعتقادات باستانی بازمیگردد. در اساطیر کهن زن جادوگر به خاطر زیبایی و جذبه ی ذاتی اش همدست اهریمن معرفی میگردد اما قوه ی زایش و باروریش  در دوره های بعد از او یک الهه و ایزد ساخته است که مورد پرستش همگان است. مانند آناهیتا،آتنا، کتایون و...

اما در باور عوام اعتقاد به وجود ماده دیوان یا همان پریان با ظاهری زیبا نیز از دیرباز وجود داشته است.

 

عکس روز:  طاق پیل اشکسه(پل شاپوری):این عکس رو که می گرفتم یه بیت شعر با خطی ناشیانه روی یکی از آن سنگهای شکوهمند نوشته شده بود :

در کشور عشق هیچ کسی رهبر نیست          هیچ شاهی به گدایی سرور نیست

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 ساعت 23:5 | لینک ثابت |

الله الاعلم ما فی الصدور  ( خداوند داناتر است که در سینه ها چیست)

قبل از این که مطلب اصلی را بنویسم لازم می دانم نکاتی در مورد نظرات یکی از دوستان درباره ی پست قبلی را یادآور شوم که بنده را متهم به پرداختن به امور تکراری، بی نتیجه،تفرقه افکن، مرزبندی بین شهرهای یک استان و یک کشور و ... کرده بودند اینها همه به کنار. ولی مطلب دیگری گفته بودند که اگر فلک الافلاک از خرم آباد گرفته شود همه فکر می کنند دیگر هیچ چیز ندارند.همه ی آن اتهامهای رنگارنگ را به جان می خرم ولی این جمله ی آخر را نه من و نه هیچ کس دیگر از این سرزمین       برنمی تابد. نمی دانم شما خرم آباد و مردمش را دیده اید که اینگونه قضاوت کرده اید یا خیر؟ فلک الافلاک تنها یکی از نمادهای تاریخی این شهر است ولی هیچگاه همه ی شهر نیست و در جواب به شما     می گویم اگر خرم آباد را از فلک الافلاک بگیرند هیچ چیز برای فلک الافلاک نمی ماند.

هما مرغ سعادت و کامیابی

آشنایی من با ادبیات و داستانهای کهن آن، به زمانی برمی گردد که کودکی بیش نبودم ، مادربزرگ برایمان مَتَل می گفت و پدر برایمان  گلستان، شاهنامه و منطق الطیر می خواند ولی من از حکایات آموزنده و پندآمیز گلستان لذتی نمی بردم. ولی شاهنامه و منطق الطیر عطار را بسیار دوست داشتم داستانهای حماسی شاهنامه را با اشتها می بلعیدم در سوگ سهراب می گریستم و دل نازک کودکانه  من از رستم به خشم می آمد؛

یکی داستان است پر آب چشم                دل نازک آید رستم به خشم

در داستان رستم و اسفندیار بود که با سیمرغ پرنده ی اسطوره ای و چاره گر ادبیات فارسی آشنا شدم و بعد از طریق منطق الطیر عطار با ققنوس و دیگر مرغان اساطیری آشنا شدم. و  همچنین هما مرغ سعادت و کامیابی . ولی بعدها با بزرگ شدنم می دیدم که من و دنیای خیالیم چقدر کوچک و ناچیزیم ؛  

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست             عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

دانشم  بیشتر که شد فهمیدم: «ای بابا اصلا چیزی به اسم سیمرغ که من در تخیل کودکانه ام آنقدر به آن عشق می ورزیدم وجود ندارد، ققنوسی وجود ندارد مگر می شود پرنده ای هزار سال عمر کند و منقاری با آن اوصاف داشته باشد». دیگر چون گذشته به آن اسطوره های شکوهمند علاقمند نبودم. تنها هما مرغ سعادت و کامیابی بود که به آن تا دیروز عشق می ورزیدم؛ همان مرغی که روزگاری بر شانه ی شبانی نشست و او را به شاهی رساند. ولی این بارقه ی امید نیز در دلم به خاموشی گرائید. کاش اصلاً چون سیمرغ و ققنوس، هما نیز وجود نمی داشت، مطلبی در یکی از نشریات خواندم که: آسمان سیستان و بلوچستان هنوز هم شاهد پرواز هما است آری هما وجود دارد. و دردناکتر اینکه هما گونه ای لاشخور است (از توصیف ظاهر آن می گذرم)؛ بله هما مرغ سعادت و کامیابی پرنده ای مردارخوار است. آری ای کاش هما نیز چون سیمرغ و ققنوس در افسانه ها می ماند و هرگز پای بدین دنیای خاکی نمی نهاد تا مجبور نباشد از بهر حُطام دنیا چون کفتار و کرکس ( منفورترین جانوران از نظر من) مردار خوار شود.

 

عکس روز : گردو بردینه  (گرداب سنگی خرم آباد)

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 23:6 | لینک ثابت |

چندی پیش در هفته نامه بومی صدای ملت خواندم که وزیر محترم نیرو به خاطر محرومیتهای لرستان اشک ریخته و عنوان کرده بودند که خرم آباد مصداق دنیوی آیه شریفه « جناتٍ تَجری مِن تَحتِ الانهار ...» است. باید بگویم در طول تاریخ قرون اخیر این سرزمین سردمداران و ذی نفوذان زیادی به این موضوع معترف بوده اند ولی چه سود که:

سعدیا گرچه سخندان ومصالح گویی             به عمل کار براید به سخندانی نیست

به سخنرانی هم نیست!!

یکی از این افراد مسعود میرزا قاجار یا همان ظل السلطان مشهور بوده است متن زیر از سفرنامه وی انتخاب شده است که از وجدان نخفته ی وی خبر می دهد.

«فقط عمارت و چهاردیواری که در تمام لرستان می بینید شهر خرم آباد است که حقیقتاً نام شهریت به آن داده اند... یک قصبه بزرگی است عمارتی مشهور به فلک الافلاک و هشت بهشت در شرق لرستان بنا شده.محمدعلی میرزا ملقب به دولتشاه پسر فتحعلی شاه این عمارت اتابکان را تعمیر کرده است. اگرچه بعد از او شاهزادگان بزرگ حاکم شدند مثل خانلر میرزای احتشام الدوله، حمزه میرزای حشمت الدوله و...، هیچکدام اقدامی به آبادی این سرزمین نکردند. نمی دانم جواب خدا و خلق خدا را چه خواهند داد؟ من فوراً حکم به تعمیر آنجا دادم و بیست هزار تومان برای خرج آن بناها دادم؛ از خوانندگان که روزنامه شخصی مرا می خوانند خواهش می کنم که این مطلب را اغراق ندانند : اگر این قسم توجهی که امروز که امروز اهل اروپا در آباد باتلاق زارها و لجنزارهای اروپا می کنند می توانم قسم بخورم در همین خاک لرستان بکنند دخل لرستان دوبرابر مصر و صفا و قشنگیش هزار برابر سوئیس می شود که آنجاها را مهندسین قابل با هزینه های گزاف به زحمت این قسم زیبا کرده اند، و این را دست طبیعت و پنجه قدرت حق مصّفا نموده.»

به راستی کسانی که در ادا کردن حق این مردم و این سرزمین سستی می کنند جواب خدا و خلق خدا را چه خواهند داد؟

 

به زیورها بیارایند روی خوب رویان را                  تو نیکرو چنان خوبی که زیورها بیارایی  

 

این هم نمایی از قلعه ی خرم آباد از داخل پادگان امام حسین (ع) -البته داخل پادگان عکسبرداری ممنوعه تلفن همراه رو هم دم در می گیرن- !!!!!

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ساعت 13:58 | لینک ثابت |

 

مومنعلی جوزی پور معروف به مومه احتمالا به سال1297 در توابع کوهدشت متولد شد. او در اوان کودکی پدر و مادر خود را از دست داد. به یقین می توان گفت که اگر وی شناسایی می شد و به تحصیلات می پرداخت او یکی از کمدینهای شهیر دنیا می شد. مومه دارای آوازی خوش و اندامی انعطاف پذیر نیز بود. وی فردی ریزبین و نکته سنج بود و مناسبات عادی مردم را به لطیفه های جذاب تبدیل می نمود و با هنرمندی خاص آنها را بیان می نمود و در جلساتی که سران و بزرگان ایلات و عشایر در آن شرکت می کردند همه در برابر او دست به عصا عمل میکردند و حتی مبالغی نیز به او اهدا می کردند تا از زبان طنزآلود او در امان بمانند.

مومه در فیلمهای کولی ها، گذری بر موسیقی لرستان، وسریال سور و سوگ ضمن همکاری با فیلمساز به ایفای نقش نیز پرداخت.مومه سال گذشته حیات را بدرود گفت. روانش شاد .

 

کفگیر به ته دیگ خورده چیزی برای نوشتن نداریم. و این هم یادگاری از دوران عزت و اقتدار لرستان و شاپور خواست ( خرم آباد)

 

 

و بلوار دکتر شریعتی

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 ساعت 1:36 | لینک ثابت |

 

همیشه فکر می کردم مصداق این عبارت کدام نسل است .تا اینکه روزی که من نیز خیابانهای شهر را بی هدف زیر گامهاهایم می پیمودم . ذهنم ناخودآگاه به سمت پاسخ نزدیک شد. وقتی کودکانی را دیدم که به زحمت سن و سالشان به  6 یا 7 سال می رسید. و به جای آنکه در آغوش خانواده و مدرسه باشند در دل کوچه و خیابانهای تنگ و تاریک شهر با هزار جور التماس و زاری عابران را به خرید جلد شناسنامه، آدامس ،امتحان وزن، فال حافظ و امثالهم دعوت می کردند. آن هنگام که کودکی با نگاهش به استقبال دیگران می رفت، التماسشان می کرد تا شاید یکی فال امروزش را جویا شود و سپس نومیدانه با همان نگاه آنان را بدرقه می نمود. او با نگاهش حرفها می زد . با همان نگاه کودک همسالش را که دست در دست مادرش بهانه بازی کامپیوتری (فوتبال 2006 ) را می گرفت معصومانه می نگریست . آری او فال دیگران را می گرفت غافل از فال و طالع خود .

 

 

 

جلویش زانو زدم .

- گفت : فال ؟؟

با حرکت سر به او جواب مثبت دادم.

پرنده با تحریک او با منقارش کاغذی را جدا کرد آن را گرفتم  و به راهم ادامه دادم بازش کردم چنین آمد:

 

     خطّ ساقی  گر ازین گونه زند نقش برآب            ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

      نازپرورده  تنعم نبرد راه به دوست             عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 

 

ابتدا بیت دوم چشمم را گرفت از حافظ هم گِله مند شدم با خودم گفتم : حافظ هم تکراری شده.

ولی وقتی بیت بالا را نگاه کردم، نظرم عوض شد.

پیرمردی در کنارم با تسبیح دانه درشت و عینک ته استکانی این عبارت را زمزمه می نمود:

 

« اَلّهُم اجعَل عَواقِبَ اُمورَنا خیراً »
نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 0:57 | لینک ثابت |

 

شهرداری در خرم آباد برای اولین بار به سال 1307 تشکیل شد، در این سال تشکیلات شهرداری بسیار محدود بود . نخستین شهردار خرم آباد مرحوم حاج روح الله والبزاده بود. شهردار والیزاده شخصی مطلع و سخنور بود چنان که بعد از غائله ی عشایر لرستان که نخستین بار رضاخان  قدم به خرم آباد نهاد شهردار والیزاده خطابه ایی شیوا ارائه کرد؛ در آن جزیان مدیر روزنامه ناهید تهران که از همراهان رضاخان بود اورا به کناری کشیده و محل تحصیلات شهردار والیزاده را جویا می شود ، والیزاده نیز به طنز عنوان می کند که در  « ریمله »- روستایی بین ده پیر و هرّو - تحصیل دانش نموده است. بعدها آقای سردبیر در خاطرات خود از شهردار جوان خرم آباد که فردی فهیم و تحصیل کرده در « ریمله» است یاد می کند!!!

بعد از ولیزاده فردی به نام طغرل شهردار شد، و پس از وی علی اشرف، ضرغامی، ضرّابی شهردار بودند.سپس شخصی به نام شهنواز شهردار خرم آباد شد. وی فردی کوشا در عمران شهری بود. در زمان وی شن ریزی معابر و ایجاد باغ شهنوازی – پارک شهر امروزی – بود.

شهرداران بعدی خرم آباد تا سال50 عبارت بودند از: علی اکبر معدلی، علی عابدی، محمد منفرد، کریم خان منظمی – برادر مهرعلی خان -،محمدحسین غضنفری – فرزند امیر اشرف نظر- ، نجم الدین لرستانی، عین اللهی،شفائی، ایرج رستمی، احمد وزیری، علی شریعتی مقدم،

در سال 50 شادروان علی محمد ساکی شهردار شد که خدمات ارزنده وی حتی امروز نیز به چشم می آیند و عمده اصلاحات شهری در زمان وی صورت گرفت خدایش بیامرزد.

 

این هم دره خرم آباد از بلندای پارک صخره ایی

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در جمعه ششم مرداد 1385 ساعت 1:52 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar