ملاحقعلي سياهپوش فرزند ميرزا احمد، سر سلسله اين طايفه است. وي سومين پسر خانواده است و شش برادر ديگرش نيز همگي اهل سواد و ادب و عرفان بودند.
او در شعر فارسي، نام شاعري (فيلي) را براي خود برگزيده، و در شعر محلي و لكي ، به نامهاي (حقه) و (حقعلي) شعر سروده است. تاكنون از تاريخ دقيق ولادت و فوت شاعر اخبار مستندي به دست نيامده است ولي بنا به شواهد موجود در دهه سوم نيمه اول قرن سيزدهم متولد و تا اوايل نيمه اول قرن چهاردهم زندگي كرده است.
كوكي و نوجواني را در جوار پدر و عمويش كه با هم زندگي مي كرده اند، سپري نموده است. همراهي با پدر، نشستن در جلسات بزرگان و گوش سپردن به سخنان حكيمانه وي، به منزله آموزگاري توانمند، او را با بسياري از آموختني ها آشنا كرده، و بعدها در آثار ادبي خود از هر دوي آنها بسيار بهره مند گرديده است.
فضاي آثار وي جز در مواردي كه به ضرورت داستان سرايي، نقل روايتي تاريخي، يا حكايتي پند آموز بوده، فضايي اخلاقي، انساني، و بالاتر از آن مذهبي است. او شيعه دوازده امامي است و در عين پايبندي به احكام دين و مذهب خود، عرفان بخصوصي را ارائه مي دهد. عرفاني معمولي كه به صوفي گري و ظاهر ويژه و پرادعا نياز ندارد.
آثار گرانقدر اين ملاي عارف در دو جلد به يادگار مانده است. جلد اول دفتر كوچكي است كه شعر هاي لكي وي را شامل ميشود و جلد بعدي دفتري به مراتب بزرگ تر است كه شعرهاي فارسي را در بر ميگيرد. در اين مجموعه فارسي، شاعر اغلب قالب هاي شعر فارسي را تجربه كرده و تجربه هاي خود را به يادگار نهاده است. ديوان فارسي او شامل قصيده ها، غزل ها، مثنوي هاي كوتاه، نصاب لكي به فارسي، دو منظومه بلند (گل و هرمز) و غزلهاي روان و دلپذير وی است. و در يك جمله، سادگي، لطافت طبع و رقيق بودن احساسات، بر شيريني و دلپذيري هر چه بيشتر شعرش افزوده است. ضمن اينكه سخنش در عين سادگي و رواني از استحكام و متانت بسيار چشم گيري برخوردار است، تسلط بي كم و كاست وی بر عروض شعر فارسي نيز در ميان شاعران لرستان بي نظير است.
اطلاعات دقيق و سواد كافي، به همراه شرايط مناسب زندگي، اين امكان را براي وي به وجود آورده است
كه آثار بسياري از بزرگان شعر و ادب ايران زمين را مطالعه كرده و از آنها به نيكي بهره مند گردد. او با آثار
انديشه كساني چون فردوسي خراساني، رودكي سمرقندي، عطار نيشابوري، نظامي گنجوي، سعدي
شيرازي و لسان الغيب حافظ و محتشم كاشاني و جامي و به خوبي آشنائي را فرا روي خوانندگان قرار
مي دهد.
راستش این عکس رو از بین بریده های روزنامه هام پیدا کردم مربوط میشه به سه یا چهار سال قبل؛عکس از کوین کارتر، او یک ماه بعد از گرفتن این عکس خودکشی کرد

به اطلاع کلیه هموطنان وهمشهریان خرم آبادی میرساند که تنی چند از دوستان
وبلاگ نویس خرم آبادی مسابقه ایی را با موضوع شهر خرم آباد تدارک دیده اند .
بنده هم برحسب وظیفه موضوع را به اطلاع دوستان می رسانم .
برای اطلاع از کم و کیف ماجرا روی این پیوند کلیک کنید
با تشکر از دوستان بانی این جریان که واقعا ایده جالبی رو ارائه داده اند.
ضمنا لینک مربوط به شرکت در این مسابقه هم درقسمت پیوندهای وبلاگ قرار داده شده است.
این هم فاز دوم پارک کیو

ترانه های محلی اولین پایه تجربه موسیقی هر کشور به شمار می روند. غمها،شادیها ، شکستها و پیروزیها در بازتاب این آینه از ارزش خاصی برخوردارند. به عبارت دیگر سرمایه اصلی موسیقی یک کشور نغمه های بومی و محلی آن کشور است. موسیقی در لرستان از دیرباز از اهمیت و نقش به سزایی برخوردار بوده است. مردم لرستان از دیرباز با موسیقی انس و الفت خاصی داشته اند و موسیقی درجای جای زندگی این مردم حضور چشم گیری دارد. موسیقی لرستان به دلیل محدودیت جغرافیایی این خطه ، محصور بودن آن درمیان کوههای سر به آسمان ساییده زاگرس و عدم هم مرزی این سرزمین با کشورهای بیگانه نسبت به موسیقی سایر مناطق کشور بکرتر ودست نخورده تر مانده است.
سازهای متداول در لرستان سه گروه اند :
1- سازهای زهی ( کمانچه و تنبور )
2- سازهای بادی ( سرنا و دوزله )
3- سازهای ضربی ( دهل و تنبک )
موسیقی لری را می توان به انواع زیر تقسیم کرد :
1-موسیقی شادیانه : در مراسم شادمانی نواخته می شود و گاه با رقص و آواز همراه است
2- موسیقی عزا : در مراسم عزاداری اجرا می گردد و اجزای آن عبارت است از« سحری (اعلام مرگ کسی)»،« چمریانه »،«هرا» و مویه ها نیز که در رثای از دست دادن عزیزان خوانده می گردد و بدون همراهی ساز است از این نوع به شمار می رود.
۳- موسیقی «کار» : که هنگام کارهای جمعی مانند درو، خرمنکوبی و ... و دیگر کارهای جمعی اجرا می شود
4- موسیقی آوازی : شیوه های آوازی در لرستان بدین شرح است.
میرنوروزی که آوازهای عاشقانه می باشد. عزیزبک خوانی ،علیدوستی ساری خوانی ، شاهنامه ، نظامی خوانی ، هوره و مویه ازدیگر انواع آوازهای لرستان است . گفتنی است که عزیزبک فردی از طایفه چگنی بوده است که ساکن پشت بازار خرم آباد بوده است و بنا به گفته کهنسالان این دیار وی نابینا بوده و مبدع این شیوه آوازی است.
5- موسیقی اهل حق : نوعی موسیقی عرفانی است که توسط اهل حق لرستان اجرا می شود.
6-موسیقی خبر رسان : نوعی موسیقی است که به وسیله آن پیامهای مورد نظر به دیگران اعلام می شود مانند موسیقی سحری ( اعلام مرگ کسی ) و موسیقی تولد و جنگ و ... شایان ذکر است که موسیقی لرستان همواره دارای جنبه ای اجتماعی وسیاسی بوده است. و همواره رنج و غم وستمهایی که بر مردمان این دیار تحمیل شده است در صدای هنرمندان این دیارپدیدار بوده است
خالی از لطف نیست که تنی چند از هنرمندان موسیقی دیروز و امروز را یاد کنیم. افرادی همچون مرحوم علیرضا حسین خانی، مرحوم پیر ولی کریمی ، مرحوم حشمت رشیدی همتعلی سالم، رضا سقایی،ایرج رحمانپور،فرج علیپورو... همه عزیزانی که برای اعتلای موسیقی این دیار تلاش نموده اند.
با توجه به اینکه رقص نیز در لرستان از پیشینه ای کهن برخوردار است ، جا دارد اشاره ایی کوتاه نیز به این موضوع داشته باشیم رقص نیز در لرستان از تنوع و گوناگونی خاصی برخوردار است. به این رقصها «باخته» می گویند-Bakhte
-Bazena و به کسی که می رقصد « بازنه-
شایان ذکر است که در لرستان برای این مراسم از لفظ رقص استفاده نمی شود و این مراسم از دیرباز جنبه آیینی و مذهبی داشته است.
می گویند. رقصها در لرستان عموماً چهره آیینی و فرهنگی به خود گرفته اند.و همواره با حضور مردان وزنان لر صورت گرفته است. وشامل انواع گوناگونی چون: دوپا ، سه پا ، شانه شَکی، سنی سما و ... است.
دوش میامد و رخساره بر افروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می دانست وآتش چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه میگفت که زارت بکشم، می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل در پیش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون بکف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که سوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
کنفسوس یکی از بزرگترین متفکرین جامعه بشریت بود که در سال 551 قبل از میلاد در چین تولد یافت. وی با اینکه دارای تعالیم و نظریات بدیعی بود بیان می داشت آنچه برای شما فراهم ساخته ام از آن پیشینیان است.نفوذ این مربی اخلاق در چین،ژاپن و هند به خوبی دیده می شود. این تاثیر در عقاید و مذاهب دیگر نیز به چشم میخورد ،فلسفه اش بر دو اصل «چنگ» و «شو» متکی است. اساس و پایه اولی آنست که با خودت راستگو باش ومعنای دومی عبارت است از عالیترین معانی « یعنی اصل اول (صداقت و راستی) را در برخورد با دیگران محفوظ بدار.»
کنفسیوس در تلطیف عواطف انسانی آراء بسیار جالبی دارد . این مرد مدتی به امور سیاسی پرداخت چون حسن سیاست و مدیریت او باعث تشویش سودجویان گردید اقدام به تبعید وآزارش کردند . وی از آن پس به تتلیف و تصنیف پرداخت.
اما شاید دلنشین ترین جمله ای که از این حکیم فرزانه به چشمم خورده است این باشد:
« به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید شمعی بیافروزید»
راستی چرا و به چه دلیلی در جامعه معاصر ما، افرادی که بی پروا احساسات، عواطف و عقاید خود را بیان داشته اند (افرادی چون صادق هدایت، فروغ فرخ زاد و …)مورد نکوهش و ملامت قرار گرفته اند.
البته نتیجه گیری اخلاقی، و قضاوت درباره مفید یا مضر بودن این آثار و مکاتب نه در تخصص حقیر است و نه در حوصله این بحث.
اگر داشتن احساسات، امیال و عواطف انسانی زشت و پلید است پس این زشتی و پلیدی تا ابد دامنگیر انسان خواهد بود و تنها مختص به این افراد نیست. ویا شاید کتمان این عواطف به دروغ و ظاهر سازی ارزشمند است، چگونه است که اصل فطری صداقت و راستی در این مورد استثنا پذیر می شود.مگر نه این است که این افراد برای تطهیر روان خود به آستان هنر و ادب روی آورده اند و در این میدان تاخته اند.
ویا شاید بهتر بود که به مانند دیگر افراد جامعه، اینان نیز برای کتمان احساسات خود دست به دامان گناهانی چون دروغ و تزویر می شدند.
البته نقد و انتقاد از آثار این هنرمندان به هیچ وجه ممنوع نیست، و هر کس متناسب با فهم و تخصص خود می تواند این آثار را در ترازوی نقد قرار دهد، اما زدن مهر تکفیر، خلق آثار ضاله و توهین به مقدسات به صاحبان این آثار به دور از انصاف و مروت است.
البته اینگونه تنگ نظری ها همیشه و همه جا وجود داشته است و مربوط به زمان ومکانی خاص نیست. روزگاری جنازه فردوسی و حافظ را به گورستان مسلمین راه ندادند،شهاب الدین سهروردی، منصور حلاج و حسنک وزیر اعدام شدند. و گالیله ها به اعدام و تکفیر محکوم شدند.
آری روزگاری بودلر در دادگاه عالی فرانسه محکوم شد وآثار وی مهر آثار ضاله خوردند، اما امروز همان آثار در دانشگاههای همان کشور به عنوان شاهکارهای ادبی تدریس می شوند.مگر نه این است که شعرا و عرفای همین مرز وبوم از همین مطالب عرفاً غیر اخلاقی ، ظریف ترین واخلاقی ترین نتیجه گیری ها را کرده اند.چگونه است که امروزه دیگر آن مطالب از زبان سعدی ،مولوی ، ابوسعید و عبید زاکانی غیراخلاقی و فاسد به شمار نمی روند.
آری ارابه ی هنر و ادب چونان گذشته به پیش می راند ، و هیچگاه اینگونه بینش ها و پیش داوری ها مانعی بر سر راه آن نبوده و نخواهند بود.
طولانی ترین سخنرانی
طولانی ترین سخنرانی جهان را یکی از سناتورهای امریکایی بنام کیملر کربین اولولوک در تکزاس ارائه داده است. وی در روزهای 17 و 18 مه سال 1955 درباره مالیات آب بیش از 28 ساعت و 15 دقیقه لاینقطع سخنرانی کرد. البته فیدل کاسترو رهبر مشهور کوبا نیز یک نطق 16 ساعته داشته است.
طولانی ترین جنگ
جنگهای صلیبی هستند که 195 سال طول کشیدند. همچنین نبرد 115 ساله میان انگلستان و فرانسه
(1453-1338) نیزاز جنگهای طولانی است.
وحشیانه ترین جنگهای جهان
جنگ جهانی دوم (1945-1939) که تلفات نظامی و غیرنظامی آن 22060000 (بیست و دو میلیون وشصت هزار ) نفر کشته!! و 34300000 نفر زخمی بوده است
بزرگترین مجسمه جهان
مجسمه بودا در بامیان افغانستان است که در سال 630 م ساخته شده است. که 25.75 متر ارتفاع دارد. البته برادران طالبان چند سال قبل این اثر ارزشمند را به توپ و آر پی جی بستند. چون که به زعم آنان از مظاهر کفر بوده است!! البته اینگونه رفتارها با آثار فرهنگی خاص طالبان و افغانستان نیست !!
جایزه نوبل
آلفرد برنارد نوبل در روز 21 اکتبر 1833 در استکهلم سوئد متولد شد. چون پدرش چندین بار ثرومند و ورشکست گردید آلفرد جوان نتوانست تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی داشته باشد.اما در راه کسب دانش و آگاهی از هیچ گونه تلاشی دریغ نمی کرد.
وی بیش از 355 اختراع را در کشورهای اروپایی به ثبت رساند.دینامیت معروفترین اختراع نوبل بود. این مخترع بزرگ و بشر دوست هنگامی که دید از دینامیت برای کشتار مردم در جنگها استفاده می شود به شدت سرخورده وناامید شد.و برای جبران تمام ثروتش را در راه خدمت به بشریت وقف نمود .آلفرد نوبل در سال 1896 در ایتالیا دیده از دنیا فروبست .بنا به وصیت نوبل همه ثروتش به پول نقد تبدیل شد و اصل این مبلغ به صورت سرمایه ثابتی در موسسات مالی نگهداری می شود. وسود سالانه آن به پنج قسمت مساوی تقسیم می شود وبه افرادی که بهترین خدمت،اکتشاف و اختراع را در رشته های فیزیک، شیمی، ادبیات،پزشکی وهمچنین در زمینه صلح جهانی و روابط بین الملل انجام دهند تقدیم می شود. تا کنون افراد زیادی از ملیت های گوناگون برنده این جایزه معتبر شدند. و افراد معدودی (ازقبیل مادام کوری) نیز دو بار این جایزه را به خود اختصاص داده اند.
بالاخره یک بانوی ایرانی(خانم شیرین عبادی) نیز این جایزه معتبربین المللی را از آن خود کرد. صرفنظراز حرف و حدیثهای فراوان موجود، حداقل فایده این ماجرا این می تواند باشد که نامی از ایرانیان نیز در فهرست برندگان جایزه نوبل به چشم می خورد.
