غلامرضا ارکوازی فرزند «محسن یا محمدحسن» زادگاهش «سرجفته» از قراء پشتکوه لرستان بوده و از طرف حسنخان که در زمان سلطنت فتحعلی شاه والی پشتکوه ایلام بوده است سمت کدخدایی ارکواز را داشته و از گویندگان سرشناس می باشد. بیست و چهار بند در توحید و سپس ستایش مولا علی (ع) سروده است شهرت فراوان دارد. (غضنفری امرایی اسفندیار، گلزار ادب لرستان، ص 154).
احمد فرزند جوان و گرامی غلامرضا در عنفوان جوانی شربت اجل می نوشد و شاعر چکامه ای دردآلود در سوگ فرزند دلبندش می سراید که در ادب لرستان به نام «باوه یال» موسوم می باشد. باوه یال نام کوهی است بلند از سلسله جبال «زاگرس» وابسته به «کبیرکوه» که در نزدیکی آبدانان واقع است. این کوه دارای شکارگاه های فراوان بوده که در آن انواع حیوانات وحشی وجود دارند... تا کسی آشنایی کامل به زبان لکی نداشته باشد نمی تواند به قابلیت طبع سخنور و تشبیهات مناسب و به کار گرفتن عبارات محکم و منسجم که شاعر ما از خود ارائه داده است پی برد (همان، ص 157) :
وه باوه یال دیم
وه باوه یال دیم وه باوه یال دیم او روژ واویلا وه باوه یال دیم
حاواس پریشان حالش حال حال دیم سرتا برگش سیاه زخال دیم
سرقله کاوان وه سیاه تَم دیم درختان ژه غم چی چوگان چم دیم
داران درختان کلاغی پوش دیم «کپو» کم دماغ بلبل خاموش دیم
کپو وا شیون گال گرم وه چمان مرده داشت وه روی تَرمه وه
من و باوه یال عهدمان کردن من غم وا او تم تا روژ مردن
روله یه آثار شکارگاهته یه جیگه کل رم شون راهته
ارا چی جاران دیارت نین مَر گلکو اَر بان مزارت بین
کلئ ژه کلان مخواست مزگانی «احمدخان» مردن وه نوجوانی
بی تو چی ماهی افتاده خاکم برگم پلاسه جامه چاک چاکم
روله ژه هجرت افسرده گیانم جز رو رو گویان نین زوانم
مقراض مرگت تیژ بالم کنن شور و شؤق زنگانیم سنن
شؤ خاؤم شریک طاف تیژ آؤه یا حباب نه روی گیژ گردآؤه
شؤ تار و روژ تار هردک تار وه من دل چی طافه آؤ بی قرار وه من
چی صید زده تیر گرفتار وه من چی وئ نه روی آو لرزان کار وه من
کراس چاک چاکی یخه دریامه چی صید زخمی ژه گل بریامه
فدای گالاگال راؤ چیانت بام شل و پل کفته آهوانت بام
فدای «مکنزی» آتش بارت بام بزم بئ همال روژ شکارت بام ....
دنگ دوس نیه مرخ دل مردن زنگانیم بین وه بار گردن
بیلا بمرم هر وای درده وه وای درد گران ورمگرده وه
بیلا بمرم راضیم وه مردن مردن بئتره ژه زیخاؤ حوردن
«عزرائیل» وه یاواش گیانم شیرینه وه جیگه مچم کس کس موینه
سراش تاریکه گذرگاش تنگه نه یار، نه دیار، نه شنی دنگه
داما به حق باید غلامرضاخان ارکوازی را مداح مولا علی (ع) دانست چنانکه دیوان اشعار او مملو از چکامه های بی نظیر مدح مولا است. از چکامه های زیبا و رسای او در مدح مولا علی (ع) می توان اشاره کرد به:
آگای سرّ غــــــــیب آگای سرّ غیب یا علی عالی آگای سرّ غیب
گستاخ خـــــلوت بی همتای لاریب پــــــــاک ومنزه مبرا ژه عیب
خانه زاد خخالق صاحب آب و خاک خواجه هشت بهشت زیبنده لولاک
علـــــــــم الاسماء عرش اعظم نور هم سرّ صانــع هم سراج نور
آیه الکرســــــــــــــــــی فرقان ثانی واقف ژه عــــــلوم حی ربانی
منشی چوار کتاب معنی چواردفتر وصی احـــــــــــــمد وکیل داور
مرتضی فرقــــــــان شنتیای تورات معمار کونین ارض و سماوات
*********
شاه عای قدر شاه عالی قدر یا شهنشاه دین، شاه عالیقدر
وصی پیغمبر ولـــــــــی کردگار خــــواجه پرده غیب عالم اسرار
********
امیر صـــــــفدر امیر صفدر شـــــــــــــــــــهنشای دین امیر صفدر
مالک الملوک شجاع داور خواجه هشت بهشت منشی چار دفتر
ید الله دین سر الله صبور زبده معجزات ســــــــــــاخته نقش نور
*****
یا شای نجف مال ا شای نجف مال یا سلطان بخت بی مثل و مثال
یا دســـــــت قدرت دانای بی همال یا محرم راز بینای ذوالجلال
*********
در ژه خــیبر کن در ژه خیبر کن یا شــــــیر خدا در ژه خیبر کن
امـــان یا فارس کشنده «عنتر» دخیا یا ساقی سرچشمه کوثر
فرد فریای رس «ارژنه» سلمان یا «دلدل»ســــوار دیو بن دؤران
چــــــــــمم چمه رای معجزاتتن دیـــــــدم دیده بان رئ نجاتتن

تقویم رو ورق می زدم : «بیست ونهم خرداد درگذشت دکتر علی شریعتی»، مردی که یادش هم مثل مزارش غریبه !!
به امید روزی که همه کسانی که به هر طریقی برای اعتلای فرهنگ وادب این مرز و بوم تلاش کرده اند بدون هیچ جانبداری مورد تکریم بزرگداشت قرار بگیرند.
گفتم خالی از لطف نیست یه چند خطی ازکتاب کویر این شهید بزرگوار اندیشه و قلم بیارم: «آن چه در کویر می روید ، گز و تاق است .این درختان بی باک ، صبور و قهرمان که علیرغم کویر،بی نیاز از آب و خاک و بی چشم داشت و نوازشی و ستایشی ، از سینه خشک و سوخته کویر به آتش سر می کشند و می ایستند و می مانند، ...
اما اینان برگ و باری ندارند، گلی نمی افشانند،ثمری نمی توانند داد.شور جوانه زدن و شوق شکوفه بستن و امید شکفتن ، در نهاد ساقه شان یا شاخه شان، میخشکد و در پایان به جرم گستاخی در برابر کویر، از ریشه شان بر می کنند و در تنورشان می افکنند و... این سرنوشت مقدر آنهاست»
آتش را که روز دودش از راز پنهان خبر می دهد، و در شب شعله اش پرده دری می کند.
عشق نیز چون آتش است که پنهان نمی ماند زیرا هر چه عاشق در راز پوشی بکوشد باز نگاه دو دیده اش از سرّ ضمیر خبر می دهد.
گوته
این سراینده با استفاده از طبع روان خود دفتر شعری در حدود ده هزار بیت جمع می کند.ولی متاسفانه در اثر حمله غارتگران کزازی به همراه سایر اموالش به تاراج
می رود . وشاعر هیچگاه در جستجوی این دُر ثمین توفیق نمی یابد.
و همین مسئله باعث ناراحتی و دل شکستگی همیشگی شاعر می گردد.آنچه از این شاعر گرامی به دست ما رسیده است چند فقره شعر ازقالبهای گوناگون بیشتر نیست .
چکامه زیبا و طویل « شمس زرین » از معروفترین آثار این شاعر است.که زینت بخش صدای خوانندگان خوش الحان این دیار بوده است.
دو بیت نخست این چکامه باشکوه این چنین است.
شمس زرین بال زرین با فروغ و فتح و فرین
فوق فرق و شرق گرین صبحدم هات اِو دیار
بی و تسخیر سلیمان کوه و کش ، دشت و بیابان
اژ حبش تا قاف خندان ، بی دماغ روزگار
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آورند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود
به آفتاب دوباره سلامی خواهم داد
زندگی معجون دردآوری است از لبخندهای زود گذر
و انبوه غم و اندوه و سیلاب اشک وزاری
(ویلیام سیدنی پورتر)
برای من «خواندن» اینکه شن ساحل ها نرم است کافی نیست
: می خواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند.
معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد برای من بیهوده است
.هرگز در این جهان چیزی ندیدم که حتّی اندکی زیبا باشد،
مگر آن که فوراً آرزو کرده ام تا همه ی مهر من آن را دربگیرد
( آندره ژید)
مردم لر به دو زبان لري و لكي صحبت مي كنند كه اولي زبان اكثر شعبات قوم لر مي باشد و دومي در بين برخي از طوايف لر بخصوص مناطق شمالي لرستان (مناطق الشتر _ كوهدشت _ نور آباد ) رايج است .
بر اساس مطالعات زبان شناسي ، زبانهاي لري و لكي جزو زبانهاي هندو _ اروپايي به شمار مي آيند .
زبانهاي ايراني شامل زبانهاي ايراني شرقي ، و زبانهاي ايراني غربي مي باشد .لكي و لري جزو زبانهاي ايراني غربي محسوب مي شوند .
بسياري از واژه هاي لري اغلب ريشه هاي باستاني دارند و به احتمال تعداد زيادي از اين واژه ها مربوط به زبانهاي كاسي و عيلامي مي باشد .گفته مي شود زبان پارسي در زمان امپراتوريهاي هخامنشي ، اشكاني و ساساني در لرستان گسترش يافته است .
در بين زبانهاي جنوب غربي ايران ،زبان (گويش)لري بزرگترين رابطه را با زبان فارسي دارد. كه هر دوي آنها دنباله پارسي ميانه، زبان پارتيان قرن هشتم بعد از ميلاد هستند ،و همانگونه كه مي دانيم پارسي ميانه، زبان پارتيان و ساسانيان بود كه به تدريج تغيير شكل داده و به صورت زبان فارسي نزديك است كه بعضي معتقدند اين زبان در گذشته نه چندان دور از فارسي منشعب شده است .
